ساعات عمر من
2008/5/12

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم ، بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ ، جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنهء من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
![]()
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی.
2008/4/29
چه جمعه ها كه يك به يك، غروب شد نيامدی
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدی
خليل آتشين سخن! تبر به دوش بت شكن!
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدی
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم ، نه!
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نيامدی
مناجات
2008/4/21
آقايم بلاها زياد مطالب پوشيده برملا گرديده وفقط به شما شکايت می کنم .
آقايم جدايی و هجران تو از همه اين سختيها سخت تر است زيرا بلا به همراه تو نعمت واذيت در مقابل ديدگان تو راحت است .
آقايم و از من انتقام بگير ! اگر اين انتقام مرا به تو نزديک می نمايد .فدايت گردم در آن شتاب کن . و در هر حال تو به من از خودم سزاوارتری .زيرا اگر تو نباشی من هم نخواهم بود آقايم آنگاه که درباره رسيدن ووصل شده به شما ولذت ديدار شما می انديشم ودر مورد احوال کسانی که آنها را به پناه خود نزديک نموده به آنان احسان کرده مشرف به ديدار جمالت نموده با تعليم خود آنان را بزرگداشته .
با نوشانيدن جامهای توحيد بر آنان منت گذاشته وشرافت آمدن در محفل اهل توحيد را به آنان کرامت نمودی تامل می کنم نزديک است قلبم از حسرت شکافته شده و از غيرت دوتکه شود آه آه وای بر قلب کسی که مثل من باشد آقايم خواهان شما با ساير مشتاقين فرق دارد زيرا زيبايی تو قابل مقايسه با زيبايی ساير معشوقها نبوده وبزرگی تو مانند ديگر بزرگيها نمی باشد به اين جهت که شما محبوبی هستی که علت ايجاد خواهان ودوست دار خود بوده واو در هرحال و هر کاری به شما احتياج دارند ولی ديگران چنين نيستند .
بلکه در عالم محسوسات زيبايی وجود ندارد مگر اينکه مظهر گوشه ای از زيبايی شما وبزرگيی نيست مگر ناشی از يکی از آثار بزرگی شما. زيرا زيبايی شما مظهر زيبايی خداوند زيبا وزيبايی ديگران از مظاهر زيبايی شماست .
از عالم عارف کامل
آيت الله حاج ميرزا جواد آقا ملکی تبريزی
خدا کند که بیاید ...
2008/4/21
بس جمعه که در فصل تو افسرد
بس خنده ی آینه که پژمرد
پروانه چه بسیار که در پای تو ای شمع
خندید و ندانست که اقبالِ سحر مُرد
------------------------------------------------------------------
بیقرارم
2008/2/22
کی شود در ندبههای جمعه پيدايت کنم![]()
گوشهای تنها نشينم تا تماشايت کنم![]()
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را![]()
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم![]()
هر سحر با یاد تو، در گریه ام میخوانمت![]()
تا به کی از سوز دل ناله ز هجرانت کنم![]()
چشمهای خستهام بارد ز هجرانت عزیز![]()
آنقدر بارم ز ديده تا که پيدايت کنم![]()
هر دم از نو می شمارم عقدههای خویش را![]()
تا به کی از پشت در آهسته نجوايت کنم![]()
بيقرارم مهديا از بهر ديدار رخت![]()
تا به کی از مادرت زهرا (س) تمنايت کنم![]()


سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم
لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم
از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جاني خويشم
بشكستهتر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم

سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصال تو نگويم زكم و بيش
چون آينه خو كرده به حيراني خويشم ![]()
لب باز نكردم به خروشي و فغاني
من محرم راز دل طوفاني خويشم ![]()
يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي ![]()
عمريست پشيمان زپشيماني خويشم
از شوق شكرخند لبش جان نسپردم ![]()
شرمنده جانان زگران جاني خويشم ![]()
بشكستهتر ازخويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چند امين، بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم ![]()
:: شب قدر*شب توبه ::
2007/10/3
شهادت جانسوز مولای متقیان بر شما هموطنان و عموم شیعیان جهان تسلیت باد.![]()

![]()
اين ناشناس مرهم غم ناله هاي كيست
اي شب!تو را به حرمت اين آشنا بايست
آهي كشيد و چاه سراسر سوال شد
شايد گناه ماست كه او يار بهتريست
شب هاي كوفه دورسرم چرخ ميخورند
وقتي كه گفته اند علي درخفا گريست
مردان جهل كوفه! خلافت حلالتان
زهر برهنه ي ،خنجرتان،انتقام چيست؟
تنهايي اش به درك من و تو نمي رسد
چون هيچ كس شبيه به مولايمان نزيست....
شب قدر*شب توبه

شب قدر، بال گشودن فرشتگان و عرشيان ،روي زمين ديدني است.ستارگان با نور افشاني زيباشان اشك هاي
سوز و توبه بندگان گنه كار را در اوج نگاه هاي شان و در آسمان عشق منعكس مي كنند آري دست هاي نياز سوي ، خداوند بلند شده است تا از عطر رحمت او سرشار شوند . اطرافم را مينگرم .همه جا پر شده از بوي رحمت و مهرباني وعشق خداوندي . همه جا لبريز ناله سوزناك عاشقان الهي است .نواهاي عاشقانه با آواي عطشناك ، تشنگي روح هاي سرگردان در كوير دنيا را سرمي د هند و با ناله هاي .*بك يا الله*. عاشقي و نياز را به اوج مي رسانند .امشب مهتاب مثل هميشه نيست، او نيز نوراني تر شده تا با تابش رحمت الهي بر دلهاي تاريك و سياه.

پروردگارا !در اين شب چشم به آسمان دوخته ام سر برآستان كبرياي تو.
بار الها !كتسبيح گوي توام چشم درچشم افق دوخته ام و در مدار نگاهم نظاره گر كهكشان مهرباني تو ام .يا نور ! هيچ ياريگري نيست جز مهرباني تو پس دستم بگير هيچ تكيه گاهي نيت جز پناه گاه رحمت تو . مرا نزد خويش بپزير .بايد وجودم را در آينه خوبي ها منعكس کنم .بايد در اين شب خود را پيدا كنم كه سالهاست گم كرده ام بايد در اين جاده نهايي گام بردارم عاشقانه ناله ي* بك يا الله *سر دهم و بند بند
*يا غياث المستغيثين* را بر لوح دلم حك كنم .
آمده ام اي خوبترين ! اي بهترين ! اي مهربانترين تا در ميهماني بندگانت مرا نيز بپزيري و بخشش گناهان را بدرقه راهم كني .
آمده ام تا به چهارده نور پاك قسّمت دهم و والا ترين كتاب را برسرم گيرم و بالا تر روم .مرا به خويش وامگزار كه و در اين شب با بهترين دوستانت هم نشين كن و از خويش مران كه بي تو حيرانم و سرگردان .
تو می آیی
2006/7/15
هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است
خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد.
تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي
گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد.
تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي.
به اميد آن روز...
يا امام زمان به دادم رس
2006/4/1سلام
سلام به فرزند خوش بوي فاطمه
سلام به رهروي پاك محمد
سلام برسلاله پاك امامت فرزند علي
سلام بر تو و تمامي اجداد پاك و مطهرت
مهدي جان سلام بر تو و بر تمام عاشقانت كه جز دعا و اشك حسرت به ديدارت سلاحي
ندارند مهدي جان ميدوني با چه حالي دارم مي نويسم
ترا به جان پهلوي زهرا
ترا به دل شكسته زينب
ترا به حق علي
ترا به جگر سوخته حسن
ترا به گلوي پاره حسين
ترا به مشك پاره ابولفضل
ترا به سجدهاي سجاد
ترا به غريب خراسان
ترا به اشك حسرت منتظران
اقا جان دلم پوسيد ترا قسم به همه عزيزانت نظري هم به اين رو سياهت كن

آقاجان نمی دانم عريضه ای که نوشتم به دستت رسيده يا نه يا نيم نگاهی کردی آقاجان سختيها کوله بار مجالم نمی ده آقاجان به دادم رس
هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است خبر تو را گامهاي براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد.
تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است. توحتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد.
تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز
|
غايب هميشه حاضر امام زمان عج | ||||
|
آقا امام زمان عج شنيده ام : که تويک روز جمعه بر ميگردی؟ کدام جمعه ؟ نميشه اشاره می کردی؟
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو امید انتظاری تو دلای ناامید چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی مثل لالایی بارون، تو کویر بی صدایی تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو امید انتظاری تو دلای ناامید عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
آهنگ ترانه : حس غريب تهيه شده از : ياران نور آبان ۸۴ | ||||
هلالی
2006/4/1هر غمی داری مال من هر چی که دارم مال تو
خون میریزم به پات حسین خونم آقا حلال تو
غصه عالم مال من خوبی دنیا مال تو
سینه زنی ها مال من بهشت اعلا مال تو
نوکریت آقا مال من سروری آقا مال تو
غلام سیاهی مال من اربابی مولا مال تو
گدایی آقا مال من امیری آقا مال تو
ضعیفی آقا مال من دلیری آقا مال تو
آواره گشتن مال من ملک خدایی مال تو
بیچاره بودن مال من فقظ آقایی مال تو
حسین حسین حسین
علقمه آقا مال من گنبد خضرا مال تو
پرچم سرخت مال من شعر و غزلها مال تو
خار گلستان مال من دست گل یاس مال تو
عشق اباالفضل مال من حضرت عباس مال تو

عشق یعنی...
2006/4/1بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
با سلام

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
التماس دعا




