وفات پیامبر اسلام حضرت محمد ( ص )
2007/3/18بسم الرب المهدی
وفات پیامبر اسلام حضرت محمد ( ص ) را به پیشگاه مقدس امام زمان و همه مسلمانان و دوستداران
اهل بیت تسلیت عرض میکنیم .
آغاز و شدت بيمارى آن حضرت
پيامبر اسلام(ص) پس از بازگشت از حجة الوداع، چند ماهى نگذشته بود كه احساس بيمارى نمود و درد و ناراحتى وى با سردردى سخت آغاز شد.
وقتى درد آن حضرت شدت يافت، از همسرانش درخواست كرد به جاى اين كه طبق عادت خود به خانههاى زنانش رفت و آمد كند، در خانه عايشه تحت درمان قرار گيرد. همسران آن حضرت به خواسته وى پاسخ مثبت دادند و شدت بيمارى حضرت افزون شد و بالطبع درد آن حضرت هم افزايش يافت. عبدالله بن مسعود مىگويد: بر پيامبر كه بيمار بود وارد شدم و دست بر بدن مباركش نهادم و عرض كردم: اى رسول خدا(ص) بيمارى شما شدت يافته است حضرت فرمود: آرى، من دو برابر شما احساس درد و ناراحتى مىكنم. وى گفت: بنابراين شما دو پاداش داريد. حضرت فرمود: آرى، به خدايى كه جانم در دست اوست هر مسلمانى كه در اثر بيمارى يا غير آن بدو آسيبى برسد، خداوند به واسطه آن، گناهان وى را مىريزد، همان گونه كه درخت برگهاى خويش را به زمين مىريزد، هر اندازه بيمارى حضرت شدت مىيافت، سعى مىكرد ناراحتى درد را نزد عايشه ابراز نكند، عايشه مىگفت: من بعد از سختىاى كه پيامبر قبل از رحلت كشيد، پيوسته به سختى جان كندن مؤمن حسرت مىخوردم.
![]() |
سخن او با مسلمانان
حرارت بدن مطهر پيامبر در اثر بيمارى بالا رفت، وى درخواست كرد آب زيادى بر بدن او بريزند تا خنك شود ... و بدانها فرمود: «هفت مشك آب از چاههاى گوناگون بر بدنم بريزيد». عايشه گفت: ما آن حضرت را در تشتِ شستشويى كه ويژه همسرش حفصه بود قرارداده و سپس بر بدنش آب ريختيم تا اينكه خود فرمود: كافى است، كافى است. زمانى كه بدنش شستشو شد، احساس راحتى كرد و در حالى كه سر خود را بسته بود روانه مسجد شد و با مردم نماز به جا آورد و بعد از آن با آنها سخن گفت و براى شهداى اُحد طلب آمرزش و دعا كرد و سپس ياران خود را سفارش كرد و فرمود: اى مهاجرين، تعداد شما روز به روز افزون گشته، ولى انصار به همان تعدادى كه امروز هستند باقى بوده و اضافه نشدهاند. انصار ياران و اصحاب سرّ و رازدار من بودهاند كه به آنان پناه آوردم. شما نيز به بزرگان آنان احترام قائل شده و به نيكوكارانشان نيكى كنيد و سپس فرمود: «خداوند بندهاى از بندگان خود را بين دنيا و آنچه نزد اوست، مخيّر گذاشت، وى آنچه را نزد خدا بود برگزيد...».
رسول خدا(ص) بيم آن داشت كه مبادا امتش شرك به خدا را با پرستش الهى به هم آميزند و دلهاى آنان به جاى اينكه ارتباط با خدا داشته باشد متوجه قبر(1) و ضريح او گردد، لذا مسلمانان را مخاطب ساخت و فرمود: كسانى قبل از شما بودند كه قبور پيامبران و صالحان خويش را محل عبادت تلقى مىكردند، شما اين قبور را جايگاه عبادت قرار ندهيد؛ زيرا من شما را از اين كار نهى مىكنم.
نماز ابوبكر(2)
وقتى كه رسول اكرم(ص) از خواندن نماز هم ناتوان گرديد، فرمود: به ابوبكر بگوييد با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: اى رسول خدا(ص) ابوبكر مردى رقيق القلب است و صدايى خفيف دارد و هرگاه قرآن مىخواند زياد گريه مىكند. حضرت فرمود: او را در جريان قرار دهيد، بايد با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: من سخنم را تكرار كردم. حضرت فرمود: شما زنها رقيق القلب هستيد. به او بگوييد تا با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: به خدا سوگند من چنين چيزى نمىگويم و من دوست دارم اين مسؤوليت از ابوبكر برداشته شود و مىدانم مردم دوست ندارند هرگز كسى جاى پيامبر بايستد و چنين كسى را در هر رخدادى به فال بد مىگيرند و من دوست دارم اين مسؤوليت از ابوبكر برداشته شود.
پس از آن پيامبر خدا كه در خود اندك قدرتى براى بيرون رفتن و اقامه نماز احساس كرد، با پاى خود تا مسجد رفت و ابوبكر با مردم نماز مىگزارد، ابوبكر خواست كنار رود كه پيامبر بدو اشاره كرد تا جاى خود باقى بماند، و سپس حضرت آمد تا اينكه كنار او نشست. پيامبر نماز مىگزارد و ابوبكر نيز با مردم نماز مىخواند.
آخرين سفارش
زمان جدايى رسول خدا(ص) كه نزديك شد، ياران خويش را در خانه عايشه گرد آورد و بدانان سخت نگريست و اشك از چشمانش جارى شد و فرمود: «مرحباً بكم، حياكم الله، رحمكم الله، آواكم الله، حفظكم الله، رفعكم الله، وفّقكم الله، سلّمكم الله، قبّلكم الله». شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و توصيه مىكنم خدا را در نظر داشته باشيد. بر بندگان خدا برترى جويى نكنيد و در زمين خدا خود را بالاتر از ديگران ندانيد؛ زيرا خداوند به من و شما فرمود: «تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الأَرْضِ وَلافَساداً وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
و سپس دستور داد مراسم تكفين و تدفين وى را چگونه انجام دهند و در مصيبت آن حضرت صدا را بلند نكنند. از جابر نقل شده كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيده است كه قبل از رحلتش مىفرمود: «نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشيد». پيامبر اسلام(ص) بيم آن داشت كه مبادا امتش از تمايلاتى كه به ترك نماز منتهى مىشود، پيروى كنند و كبر و غرور بر آنان چيره گردد، از اين رو بدانان سفارش فرمود نماز را بهپاى دارند و به زيردستان و بردگان و خدمتكاران خويش، مهربانى كنند. اَنَس مىگويد: آنگاهكه حضرت در آستانه رحلت قرارگرفت، غالب سفارشات آن بزرگوار، اقامه نماز و نيكى به زير دستان بود.
آخرين لحظات
مسلمانان براى امتثال دستور پيامبر(ص) نماز را تا روز دوشنبه - روز وفات حضرت - با ابوبكر به جا آوردند. رسول خدا(ص) پرده حجره خود را كه مشرف به مسجد بود كنار زد و در حالى كه مسلمانان را در حال نماز مشاهده مىكرد لبخندى زد. مسلمانان پيامبر را مشاهده كردند و به اندازهاى شادمان شدند كه خواستند از شادى نماز را رها كنند و ابوبكر خواست به صفى كه پشت سر او بود برگردد و جا را براى پيامبر باز نمايد، تا با مردم نماز بگزارد، پيامبر(ص) اشاره كرد تا نماز خويش را ادامه دهند، و پرده حجره را كشيده و به بستر خويش رفت و اين آخرين ديدار آن حضرت، با مسلمانان بود.
وقتى حضرت در آستانه رحلت قرار گرفت با دست خويش آب به صورت مبارك خود مىريخت و مىفرمود: چه اندوهى! فاطمه3 عرض مىكرد: اى پدر بزرگوار، اندوه تو چه اندازه بزرگ است. پيامبر خدا(ص) مىفرمود: پدرت بعد از امروز اندوهى نخواهد داشت. آن حضرت وقتى شدت نگرانى فاطمه3 را ديد او را نزديك خود خواند و به او رازى گفت و وى گريست. بار ديگر رازى به او گفت كه خنديد. وقتى رسول خدا(ص) به ملكوت اعلى پيوست، عايشه علت آن را از فاطمه3 جويا شد. وى فرمود: زمانى كه گريستم پدرم خبر رحلت خويش را به من داد و آنگاه كه خنده كردم به من اطلاع داد كه نخستين فردى هستم كه به او مىپيوندم.
عايشه، آخرين لحظات عمر حضرت را اين گونه توصيف مىكند(3): نزد پيامبر ظرفى از آب قرار داشت، حضرت دست خود را وارد آب نمود و به صورت خويش ماليد و سپس مىفرمود: «في الرفيق الأعلى، في الرفيق الأعلى» تا اين كه روح بلندش به نزد معبود شتافت.
رحلت آن حضرت در روز دوشنبه دوازدهم ربيعالاول(4) اتفاق افتاد و هنگام رحلت 63بهار از عمر شريف آن حضرت مىگذشت.
كسى كه سخنان حضرت محمد(ص) را قبل از رحلت و در آخرين لحظات زندگى او بشنود، بىترديد يقين حاصل خواهد كرد كه وى فرستاده بر حقّ الهى است. آخرين سفارشات آن حضرت به مسلمانان سفارش به نماز و تقواى الهى و پرهيز از فساد و تباهى بود و آنگاه كه مسلمانان را در حال نماز مشاهده نمود، شيرينترين منظرهاى بود كه وى را شادمان ساخت، در حالى كه مىدانست زمان رحلت او فرارسيده است.
اگر بر فرض احتمال دهيم آن حضرت پيامبر نبودند [نعوذ بالله] و مانند ساير مردم به شمار مىآمدند، در آن لحظات آخر كه انسان احساس مىكند مرگش نزديك شده، تمام همّ و غم او انديشيدن به خانواده و نزديكان و كارهاى مهم خويش و امور مورد علاقه خود است و مشاهده شده كسانى كه مردم فريبى كردهاند، در آن لحظات آخر، به جرم و گناه خود اقرار و اعتراف مىكنند و خود را از گمراهگرىها تبرئه مىكنند، ولى آنچه در اين لحظات مردم از پيامبر(ص) ديدند بر عكس چيزى بود كه مردم از آن دروغگويان حقهباز سراغ داشتند. محبوب او خدا و هدفش خدا بود، همان رفيق اعلى كه در واپسين لحظات زندگىاش نام او را بر لب جارى مىكرد.
رسول اكرم كه از دنيا رحلت فرمود، كتاب خدا و سنت(5) خويش را براى مسلمانان بهوديعه گذاشت كه اگر از آن دو پيروى كنند هرگز به گمراهى نيفتند و اصحاب گرامى خود را ميان مردم گذاشت تا دستورات اسلام را تشريح نمايند ودامنه اسلام را گسترش دهند و مشعل هدايت الهى را در جهان پديدار سازند، از خداوند مسألت داريم كه بهترين پاداش را به نبى اكرم عطا فرمايد و ما را در عمل به دستورات وى موفق گرداند تا به سعادت دنيا وآخرت دست يابيم.
1- به نظر مىرسد هدف از طرح سفارشى كه به نام پيامبر درج و در آن به عدم توجه به زيارت قبر و ضريح اشاره شده از باب، «اياك اعني و اسمعي ياجاره» باشد كه تلويحاً به زيارت قبور و ضريح پيشوايان مذهب توسط شيعه عنوان شده است. «ج».
2- نويسنده، نمازخواندن ابوبكر با مردم را به دستور پيامبر با تب و تاب فراوان نقل كرده كه در جاى خود بتواند به عنوان امتيازى بزرگ مسأله جانشينى را مطرح كند چنانكه اهل سنت براين اعتقادند. اما واقعيت تاريخى غير از اين است. عايشه مىگويد: پيامبر به من فرمود به پدرت بگو با مردم نماز بخواند، ولى من بهخاطر كهولت سن و صداى باريك و ضعف پدرم... راضى نمىشدم نمازبخواند. سرانجام او را راضى كردم و براى نماز به مسجد رفت. ملاحظه كنيد كه راوى حديث تنها عايشه است، آن هم براى گرفتن و يا ثبت امتيازى براى پدرش. امّا اين ماجرا از مسلّمات تاريخ است كه به مجرّد اينكه پيامبر متوجّه شد ابوبكر قصد دارد با مردم نماز بخواند با تن تبدار با كمك على(ع) و ابن عباس از جا برخاست و در حالىكه بازوان مباركش در دست على و فضل بن عباس بود و از شدت تب پاهاى مقدسش به زمين كشيده مىشد به مسجد آمد و ابوبكر را كنار زد و خود با آن حال با مردم نماز گزارد و سپس با تكيه بر على(ع) و فضل، به ايراد خطبه پرداخت و نسبت به سپاه اُسامه سفارش كرد. از اين مطلب به خوبى روشن است كه حديث فوق (نماز خواندن ابوبكر) جعلى و ساختگى است. بر فرض ثبوت نماز خواندنِ ابوبكر، اين مسأله نمى تواند براى او امتيازى خاص تلقى شود چرا كه، رسول خدا(ص) در طول حيات شريف خود گاه و بيگاه كه از مدينه به قصد كارى و يا جنگ و غزوهاى خارج مىشدند، تعداد 72 تن از صحابه خود را براى نمازگزاردن گماشتهاند و اگر قرار باشد هر كس فرضاً به دستور پيامبر هم با مردم نماز جماعت خوانده باشد، داعيه رهبرى و جانشينى داشته باشد، بايد همه اين افراد چنين ادعايى داشته باشند، نه تنها ابوبكر. حال آنكه براى كسى غير از ايشان چنين ادعايى نشده است. در اين زمينه مىتوان به: صحيح مسلم، ج2، ص338. صواعق ابن حجر، ص81 به نقل از احمد بن حنبل و نسايى و ترمذى . كامل ابن اثير، ج2، ص122 مراجعه نمود. «ج»
3- ابن سعد مى نويسد: پيامبر(ص) در آخرين لحظات زندگى، چشمان مبارك خود را گشود و فرمود: برادرم را صدا بزنيد. همه فهميدند كه جز على كس ديگرى نيست. على(ع) را صدا زدند. در كنار بستر حضرت نشست، احساس كرد پيامبر مىخواهد از بستر برخيزد، لذا او را از بستر بلند كرد و به سينه خود تكيه داد. و نيز مىافزايد: شخصى از ابن عباس پرسيد: پيامبر در آغوش چه كسى دنيا را وداع گفت. وى گفت: پيامبر در حالى كه سرش در آغوش على(ع) بود روحش به جنان پرواز كرد. همان شخص اضافه كرد: عايشه مدعى است كه هنگام رحلت پيامبر، سر حضرت بر سينه او بوده است، ابن عباس گفته عايشه را تكذيب كرد و گفت: پيامبر در آغوش على(ع) جان داد و على و برادرم فضل پيكر پاك آن حضرت را غسل دادند. طبقات ابن سعد، ج2،ص254 و263.
روزى كعب الأحبار از عمر خليفه دوم پرسيد: آخرين سخنان پيامبر در حالت احتضار چه بود؟ وى به اميرالمؤمنين(ع) اشاره كرد و گفت: از او بپرس. حضرت در پاسخ فرمود: پيامبر در حالىكه سر مباركش روى شانه من بود مىفرمود: الصلاة الصلاة. كعب گفت: پيامبران گذشته نيز بر همين روش بودهاند.
افزون بر اين خود اميرالمؤمنين(ع) در يكى از خطبههاى نهجالبلاغه به اين مطلب تصريح مىكند: «ولقد قُبض رسول الله و ان رأسه لعلى صدري... و لقد وليتُ غسله و الملائكة اعواني؛ رسول خدا در حالىكه سرش بر سينه من قرار داشت، قبض روح شد و در حالىكه فرشتگان مرا يارى مىكردند پيكر پاكش را غسل دادم».
در خصوص ماجراى جان دادن رسول گرامى اسلام در آغوش اميرالمؤمنين على(ع) مىتوان به كتبى از قبيل مستدرك حاكم، ج3، ص138؛ تاريخ ابن عساكر درحالات امام، ج3، ص14 - 17؛ مصنف ابن ابى شيبه، ج6، ص348؛ مجمع الزوائد ج9، ص112؛ كنزالعمال فضائل على بن ابيطالب، ج15، ص128، حديث 374 و... مراجعه كرد. «ج».
4- محدثين و سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه رحلت جانگذاز رسول اكرم(ص) دوشنبه 28 ماه صفر اتفاق افتاده است.
5- به گفته ابن حجر عسقلانى در صواعق، ص136. رسول خدا(ص) توجه مردم را به همبستگى كتاب خدا و عترت، در موارد متعدد و گوناگون، از جمله: روز عرفه، روز غدير پس از بازگشت از طائف و حتى در بستر بيمارى جلب نموده است. كه مؤلف از بيان آن طفره رفته است.«ج».
شهادت امام حسن (ع)
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
![]() |
حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.
امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد.
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
کمالات انسانی
امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.
بیعت مردم با حسن بن علی (ع)
هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او نخواهند رسید."
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت.
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود.
امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با استفاده از نفوذ خود به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک کرده، ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.
در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند.
امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع) تنها به این امر استدلال می کرد که من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ!
و بدین ترتبیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق، توفیق یافت. او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فرا خواند.
امام حسن (ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسماً اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شیعیانی دیده می شد مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری و عدی بن حاتم که به تعبیر امام (ع) "یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود". اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود.
و همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای امام (ع) جز "صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند.
معاویه وقتی وضع را مساعد یافت به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح، یکی از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی پای بند آن تعهدات نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری زیر پای خواهد نهاد، در نتیجه، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را بهر قیمتی که است، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع)، همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص) پیش بینی فرمود بود ، بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. پس از چند روز امام حسن (ع) آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد.



