تبليغاتX
هیئت منتظران ظهور
طبق روايات حضور و نقش زنان در دوران ظهور از نظر زمان و موقعيت چهار گونه است:
اولين گروه از زنان که محضر امام زمان را درک نمودهو به حضورش مي شتابند کساني هستند که در ان زمان زندگي  مي کنند و مثل ديگر ياران امام زمان به هنگام ظهور آن حضرت در حرم امن الهي به خدمت ان حضرت مي رسند
امام باقر در حديث مفصلي در بيان برخي از نشانه هاي ظهور مي فرمايند:«به خدا سوگند سيصد و سيزده نفر مي ايند که پنجاه نفر از اين عده زن هستند بدون هيچ قرار قبلي در مکه کنار هم جمع خواهند شد» اين است معناي ايه شريفه  ((هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر مي کند زيرا او بر هر کاري تواناست))
 دومين گروه : در برخي از روايات  اشاره به چهارصد بانوي برگزيده که خداوند براي حکومت جهاني حضرت مهدي در اسمان ذخيره کرده است که انان با ظهور ان حضرت به همراه حضرت عيسي به زمين مي ايند . پيامبر مي فرمايد :عيسي بن مريم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترين و شايسته ترين افراد روي زمين فرود خواهند امد
سومين گروه:از ياران حضرت مهدي زناني هستند که براي ايشان بار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود در برخي روايات با نام و نشان و زنده شدنشان خبر داده شدهو در برخي ديگر از روايات فقط از رجعت انها صحبت شده است
در برخي از روايات معتبر به نام سيزده زن برده شده است که به هنگام ظهور حضرت بقيه الله زنده خواهند شد و در لشگر امام به مداواي  مجروحان جنگي و سر پرستي بيماران خواهند پرداخت
چهارمين گروه از ياران حضرت مهدي زنان پرهيزگاري هستند که قبل از ظهور ان حضرت از دنيا رفته اند به انها گفته مي شود امام تو ظاهر گشته است اگر مايلي مي تواني حضور داشته باشي انها نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد يکي از شرايط خواندن دعاي عهد است که در فرد نوع امادگي براي پذيرش  حکومت  اخرين ذخیره الهی ایجاد می کند
حجه السلام طبرسی در بارره رجعت این گروه از زنان می گویند : رجعت زنان مربوط به گروه خاصی نیست و هر بانویی خود را باخواسته ها و  شرایط زندگی در حکومت مهدی آل محمد تطبیق دهد ممکن است در اینده از رحمت خداوند بهرمند گشته  و  براي ياري امام زمان زنده شود .  و يكي از ان شرايط خواندن دعا عهد است كه در فرد نوعي امادگي  براي پذيرش اخرين ذخيره الهي ايجاد مي كند و همانطور كه از روايات   مي خوانيم هر كس چهل صبح  دعاي عهد را بخواند از ياران ان حضرت قرار مي گيرد و اگر بميرد در ان زمان زنده مي شود.

        ((الهم عجل لوليك الفرج و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه)) 

 
از جمله مسائلى كه همواره شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام در دوران غيبت كبرى خواهان فهم آن هستند، شناخت وظايفى است كه در اين دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در اين مقاله تلاش خواهيم كرد وظايف منتظران را هر چند به صورت مختصر بيان كنيم .


1- معرفت نسبت‏به حضرت ولى عصر عليه السلام


از حضرت امام صادق عليه السلام نقل شده است كه: روزى امام حسين عليه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:


«يا ايها الناس ان الله ما خلق العباد الا ليعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه، فقال له رجل: بابى انت وامى يابن رسول الله ما معرفة الله؟


قال: معرفة اهل كل زمان امامهم الذى يجب عليهم طاعته (1) ;


اى مردم! خداوند بندگان را نيافريد مگر براى اينكه او را بشناسند، زمانى كه او را شناختند، او را پرستش كنند و هنگامى كه او را پرستش كردند، با عبادت و پرستش او از بندگى غير او بى‏نياز گردند . مردى عرض كرد: اى پسر پيامبر! پدر و مادرم فداى شما باد، معرفت‏خداوند چيست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانى نسبت‏به امامشان، امامى كه طاعت او بر آنان واجب است .»


همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية (2) ;


هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است .»


توجه به مضامين دعاهايى كه خواندن آن‏ها در عصر غيبت توصيه شده است نيز ما را به اهميت مساله شناخت‏حضرت ولى عصر عليه السلام راهنمايى مى‏كند . در يكى از دعاهاى معروف و معتبرى كه شيخ صدوق آن را در كتاب كمال الدين نقل كرده است، مى‏خوانيم:


«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك، اللهم عرفنى نبيك فانك ان لم تعرفنى نبيك لم اعرف حجتك، اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى (3) ;


بارالها! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پيغمبرت رابه من بشناسان كه اگر پيغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت‏خود را به من بشناسان كه اگر حجت‏خود را به من نشناسانى از دينم گمراه مى‏گردم .»


2- تمسك به ريسمان ولايت اهل بيت عليهم السلام


ولايت اهل بيت عليهم السلام دو گونه است: ا . ولايت تكوينى 2 . ولايت تشريعى .


ولايت تكوينى بدين معناست كه حضرات معصومين عليهم السلام به اذن و اراده الهى، مى‏توانند در مقام تكوين و عينيات خارجى، دخل و تصرف كنند، مانند معجزات انبياء عليهم السلام و كرامات اولياء عليهم السلام، و ولايت تشريعى، به معناى ولايت و سرپرستى جامعه و مؤمنين است . امامان معصوم عليهم السلام، هر كدام در زمان خود، ولى و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدايت تشريعى مى‏كنند .


از جمله وظايف مهم منتظران در زمان غيبت، چنگ زدن به ريسمان ولايت اهل بيت عليهم السلام است . امام صادق عليه السلام فرمودند:


«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا (4) ;


خوشا به حال شيعيان ما! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان [ولايت] ما تمسك مى‏جويند .»


همچنين امام سجاد عليه السلام فرمودند:


«من ثبت على موالاتنا «ولايتنا» فى غيبة قائمنا اعطاه الله عزوجل اجرالف شهيد من شهداء بدر و احد (5) ;


هر كس در غيبت قائم ما بر دوستى [و عقيده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خداى متعال اجر هزارشهيد از شهداى بدر و احد به او عطا مى‏كند .»


و نيز امام صادق عليه السلام فرمود:


«ياتى على الناس زمان يغيب عنهم امامهم;


زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشوايشان از آنان غايب گردد .»


زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ امام عليه السلام فرمود:


«يتمسكون بالامر الذى هم عليه حتى يتبين لهم (6) ;


به همان امر [ولايتى] كه برآنند چنگ زنند، تا برايشان آشكار شود .»


3- انتظار فرج


يكى از وظايف مهم مردم در عصر غيبت، انتظار فرج است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «افضل اعمال امتى انتظار الفرج (7) ;


با فضيلت‏ترين اعمال امت من، انتظار فرج است .»


امام صادق عليه السلام فرمود: «اقرب ما يكون العباد من الله جل ذكره و ارضى ما يكون عنهم اذا افتقدوا حجة الله جل و عز و لم يظهر لهم و لم يعلموا مكانه و هم فى ذلك يعلمون انه لم تبطل حجة الله جل ذكره و لا ميثاقه، فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء (8) ;


زمانى بندگان به خداى بزرگ نزديك ترند و خدا از ايشان راضى‏تر است كه حجت‏خداى متعال از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را [هم] ندانند . با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا باطل نشده است . در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشيد .»


آنچه در روايات مربوط به انتظار فرج حضرت ولى عصر عليه السلام بسيار به آن پرداخته شده، مساله صبر در اين انتظار و پاداش صابران در اين دوران است . در ذيل به چند نمونه از اين روايات اشاره مى‏شود .


الف: امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «سياتى قوم من بعدكم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسين منكم، قالوا: يا رسول الله! نحن كنامعك ببدر و احد و حنين و نزل فينا القرآن؟ فقال: انكم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم (9) ;


پس از شما كسانى بيايند كه يك نفر از ايشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد [ . اصحاب] گفتند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! ما در جنگ بدر و احد و حنين با تو بوديم و درباره ما آيه نازل شده است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر آنچه [از حوادث ايام] به ايشان مى‏رسد، به شما رسد، صبر آنان را نداريد .»


ب: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «انتظار الفرج بالصبر عبادة (10) ;» انتظار فرج با صبر، عبادت است .»


ج: امام رضا عليه السلام فرمود: «ما احسن الصبر و انتظار فرج (11) ; چه نيكوست‏شكيبائى و انتظار فرج .»


د: امام حسين عليه السلام فرمود: «له غيبة يرتد فيها اقوام و يثبت فيها على الدين آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذا الوعد ان كنتم صادقين‏» اما ان الصابر فى غيبته على الاذى و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله (12) ;


براى او [مهدى] غيبتى است كه اقوامى در آن از دين خارج شوند و گروهى بر دين ثابت قدم بمانند و آزار و اذيت مى‏كشند و به آن‏ها گفته مى‏شود: اين وعده [ظهور] چه وقت عملى مى‏شود، اگر راست مى‏گوييد؟ بى‏ترديد صبر كننده در زمان غيبت در برابر آزار و تكذيب [مخالفان]، به منزله جهاد كننده با شمشير در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است .»


4- تهذيب نفس و اصلاح فردى


يكى از وظايف مهم منتظران دولت‏حق، پارسائى و آراستگى به اخلاق خوب و پسنديده است . امام صادق عليه السلام فرمود: «من سره ان يكون من اصحاب القائم، فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر (13) ;


هر كس شادمان مى‏گردد از اينكه از ياران حضرت مهدى عليه السلام باشد، بايد منتظر باشد و به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد و او منتظر [واقعى ] است .»


همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غيبة فليتق الله عبده وليتمسك بدينه (14) ;


به يقين براى صاحب اين امر غيبتى است، پس بنده خدا بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند .»


5- اصلاح اجتماعى


يكى از وظايف مهم مردم در دوران غيبت كبرى، داشتن روحيه اصلاح گرى در سطح جامعه است . هر فردى بايد در برابر آحاد جامعه اسلامى احساس مسؤوليت كرده، در راه اصلاح و ساختن افراد تلاش نمايد، تا جامعه و افراد آن آماده پذيرش حكومت جهانى حضرت مهدى شوند .


اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهى از منكر تحقق مى‏يابد و قانون امر به معروف و نهى از منكر در متن دين اسلام بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است .


امام باقر عليه السلام در بيان وظايف شيعيان در دوران غيبت فرمودند: «ليعن قويكم ضعيفكم و ليعطف غنيكم على فقيركم ولينصح الرجل اخاه النصيحة لنفسه (15) ;


توانمندان شما بايد به ضعيفانتان كمك كنند و اغنياء شما بايد به فقرايتان مهربانى كنند، هر كس بايد برادر [دينى] اش را نصيحت كند، نصيحتى كه به نفع برادرش باشد .»


خداوند متعال مى‏فرمايد: «كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر) . . . (16) ;


«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان‏ها آفريده شده‏اند; [چه اينكه] امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و . . .»


و امام صادق عليه السلام فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء، فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر (17) ;


بى‏ترديد امر به معروف و نهى از منكر راه انبياء عليهم السلام و طريقه صالحان است [ . امر به معروف و نهى از منكر ] وظيفه‏اى سترگ [و خطير] است كه به وسيله آن ساير واجبات انجام مى‏پذيرد و راه‏ها امنيت مى‏يابد و در آمدها حلال [و مشروع] مى‏گردد، مظالم باز گردانده مى‏شود، زمين آباد مى‏شود و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود و امور سامان مى‏يابد .»


آرى اگر همه مسلمانان خود را موظف به اجراى امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اسلامى بدانند، قدم‏هاى اوليه براى نيل به جامعه ايده آل و مطلوب مهدوى برداشته مى‏شود .


6- آمادگى نظامى براى ظهور امام زمان عليه السلام


به تصريح روايات، آماده كردن سلاح و كسب مهارت نظامى كه مناسب با هر عصرى باشد، براى شركت در سپاه حضرت مهدى عليه السلام از وظايف منتظران است .


امام صادق عليه السلام فرمود: «ليعدن احدكم لخروج القائم عليه السلام و لوسهما، فان الله تعالى اذا علم ذلك من نيته رجوت لان ينسئ فى عمره حتى يدركه (فيكون من اعوانه و انصاره) (18) ;


هر يك از شما بايد براى خروج حضرت قائم عليه السلام هر چند به اندازه يك تير، مهيا كند . هر گاه خداى تعالى چنين نيتى از او ببيند، اميدوارم عمرش را طولانى كند تا آن حضرت را درك كند (و در زمره ياران و همراهانش قرار گيرد) .


همچنين امام كاظم عليه السلام فرمود: «من ارتبط دابة متوقعا به امرنا و يغيظ به عدونا و هو منسوب الينا ادر الله رزقه، و شرح صدره و بلغه امله و كان عونا على حوائجه (19) ;


هر كس مركبى را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگين سازد در حالى كه خودش به ما منسوب باشد، خداوند روزيش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا كند، او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواسته هايش او را يارى كند .»


7- ياد حضرت ولى عصر عليه السلام


از جمله وظايف مهم شيعيان و علاقمندان آن حضرت، فراموش نكردن او، و هميشه به ياد و ذكر او بودن است .


امام على عليه السلام فرمود: «من احب شيئا لهج‏بذكره (20) ;


هر كس چيزى را دوست‏بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد .»


و امام كاظم عليه السلام درباره غيبت امام زمان عليه السلام فرمود: «يغيب عن ابصار الناس شخصه ولا يغيب عن قلوب المؤمنين ذكره (21) ;


خودش از ديدگان مردم پنهان مى‏شود ولى ياد او از دل‏هاى مؤمنان مخفى نمى‏شود .»


دعاى ندبه زمزمه‏اى است عاشقانه كه در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار مى‏كنيم و به ياد او سرشك از ديدگانمان جارى مى‏گردد . چه زيباست نغمه‏هاى عاشقان مهدى آنجا كه مى‏گويند: «عزيز على ان ارى الخلق و لا ترى و لا اسمع لك حسيسا و لا نجوى; بسيار بر من سخت است كه خلق را ببينم و تو را نبينم و از تو صدايى نشنوم .»


«هل من معين فاطيل معه العويل و البكاء؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذيت عين فساعدتها عينى على القذى؟ هل اليك يا ابن احمد سبيل فتلقى؟ هل يتصل يومنا منك بعدة فنحظى؟


آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا به همراهى او ناله و گريه را طولانى كنم؟ آيا ناله كننده و بى‏تابى هست كه من با زارى او را در هنگام تنهائيش يارى و همراهى كنم؟ آيا در چشمى خار رفته است كه چشم من [در ناراحتى و اشك] با او هم دردى نمايد؟ اى زاده احمد! آيا راهى به سوى تو هست كه به ملاقات تو منتهى گردد؟ آيا روز [جدايى] ما به فرداى [وصال ] مى‏رسد كه از آن حظ بريم؟»


امام زمان عليه السلام نيز از ياد شيعيان خود غافل نيست و اگر ارتباط ما با امام زمان عليه السلام برقرار شود و در همه امور زندگى به ياد و ذكر آن حضرت باشيم، يقينا مورد عنايت و لطف ايشان قرار مى‏گيريم، چنانكه در نامه امام زمان عليه السلام به شيخ مفيدقدس سره به اين موضوع اشاره شده است . آن حضرت مى‏فرمايد:


«انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم (22) ;


ما از رسيدگى به حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و ياد شما را از خاطر نمى‏بريم .»


يارب آن مونس جان محرم اسرار كجاست


و آن طبيب دل بى‏طاقت‏بيمار كجاست


يك جهانند گرفتار فراقش يا رب


آن رهاننده اين جمع گرفتار كجاست (23)


8- محبت‏به حضرت مهدى عليه السلام


انسان وقتى به كسى علاقه داشته باشد، ياد و خاطره محبوب هميشه در فكر و ذهنش حضور دارد و اين موجب مى‏شود كه زندگيش رنگ و بوى معشوق بگيرد . اگر محبوب انسان موجودى متعالى و ملكوتى باشد، اين الگو پذيرى زمينه رشد و تعالى او را فراهم مى‏سازد و اگر محبوب و معشوق او موجودى پست و فرومايه باشد، اين الگو پذيرى موجب سقوط و هلاكت وى خواهد شد . به خاطر اهميت محبت‏به اهل بيت عليهم السلام خداوند در قرآن كريم، مزد رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را مودت و دوستى خاندان او قرار داده است و مى‏فرمايد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (24) ;


«بگو من از شما در برابر رسالتم مزدى طلب نمى‏كنم، به جز دوستى و مودت نسبت‏به اهل بيتم .»


همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «لا يؤمن عبد حتى اكون احب اليه من نفسه و اهلى احب اليه من اهله و عترتى احب اليه من عترته و ذاتى احب اليه من ذاته (25) ;


هيچ بنده‏اى ايمان [واقعى ] نمى‏آورد مگر اينكه در نزد او من از خودش محبوب‏تر و اهل بيت من و خاندان من از اهل بيت و خاندان او محبوب‏تر باشند و ذات من از ذات خودش محبوب‏تر باشد .»


امام حسن عسكرى عليه السلام خطاب به حضرت مهدى عليه السلام فرمودند:


«واعلم ان قلوب اهل الطاعة و الاخلاص نزع اليك مثل الطير الى او كارها (26) ;


بدان كه دل‏هاى اهل بندگى و اخلاص به سوى تو پر مى‏كشند; همچنان كه پرنده به سوى آشيانه‏اش پر مى‏كشد .»


البته اين طور نيست كه محبت‏يك طرفه باشد، بلكه امامان معصوم عليهم السلام نيز نسبت‏به شيعيان واقعى ابراز علاقه و محبت كرده و مى‏كنند، و در غم و شادى آنان شريكند .


امام رضا عليه السلام فرمود: «الامام الامين الرفيق، و الاخ الشفيق، و كالام البرة بالولد الصغير (27) ;


امام، امين و دوست است، و برادر دلسوز است، و مانند مادرى است كه نسبت‏به فرزند خردسال خود مهربان است .»


همچنين امام على عليه السلام فرمود: «انا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم (28) ;


ما در شادمانى شما شاد و براى اندوه شما اندوهگين مى‏شويم .»


امام رضا عليه السلام فرمود: «ما من احد من شيعتنا . . . لا يغتم الااغتممنا لغمه، و لا يفرح الافرحنا لفرحه، و لا يغيب عنا احد من شيعتنا اين [ما] كان فى شرق الارض وغربها (29) ;


هيچ كس از شيعيان ما . . . غم ديده نمى‏شود مگر آن كه ما نيز در غم او غمگين مى‏شويم و شاد نمى‏شود مگر اينكه از شادى او شاد مى‏شويم، و هيچ يك از شيعيان ما در مشرق و مغرب زمين از نظر ما دور نيستند .»


امام مهدى عليه السلام فرمود: «انه انهى الى ارتياب جماعة منكم فى الدين وما دخلهم من الشك والحيرة فى ولاة امرهم، فغمنا ذلك لكم لا لنا، وساءنا فيكم لا فينا (30) ;


از ترديد گروهى از شما (شيعيان) در دين، و شك و سرگردانى در مساله واليان امرشان آگاه شدم، پس اين غم ما به خاطر شما است نه به خاطر خود ما، و براى شما متاثر شديم نه براى خودمان .»


در اين روايت و امثال آن‏ها حضرت مهدى عليه السلام نسبت‏به شيعيان ابراز محبت و علاقه نموده و اعلام كرده است كه از گمراه شدن آن‏ها شديدا ناراحت و متاثر مى‏شود .


9- اندوهگين بودن در فراق حضرت


يكى از نشانه‏هاى دوستى، محزون بودن در فراق و دورى از دوست و محبوب است . بديهى است كه علاقمندان به امام زمان عليه السلام در دوران غيبت در فراق او اندوهگين هستند و اين حزن و اندوه را به گونه‏هاى مختلفى بروز مى‏دهند .


امامان معصوم نيز به خاطر غيبت امام زمان عليه السلام مى‏گريستند . به عنوان نمونه، سدير صيرفى مى‏گويد: به خدمت مولايمان امام صادق عليه السلام رفتيم و امام را در حال گريه و ناله ديديم . او آنگاه حالت امام را اين‏گونه تشريح مى‏كند: «هو يبكى بكاء الوالد الثكلى ذات الكبد الحرسى قد نال الحزن من وجنتيه وشاع التغيير فى عارضيه واملاء الدموع محجريه وهو يقول سيدى غيبتك نفت رقادى وضيقت على مهادى وابتزت منى راحة فؤادى، سيدى غيبتك اوصلت مصابى بفجائع الابد (31) ;


او همچون مادر فرزند از دست داده، مى‏گريست، اندوه از گونه‏هاى مباركش پيدا بود و رنگ چهره‏اش تغيير كرده بود . اشك‏هاى او لباسش را خيس كرده بود و در اين حالت مى‏گفت: مولاى من! غيبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمين را بر من تنگ نموده و آسايش دلم را از من گرفته است . مولاى من! غيبت تو، بلا و مصيبت مرا به فاجعه‏هاى ابدى پيوند داده است .»


شاعر عرب حزن و اندوه قلبى خود را در غم دورى از حضرت مهدى عليه السلام چنين بيان كرده است:


قلبى اليك من الاشواق محترق


ودمع عينى من الآماق مندفق


الشوق يحرقنى والدمع يغرقنى


فهل رايت غريقا وهو محترق (32) ؟


و شاعرى پارسى گوى، ابيات فوق را چنين به فارسى در آورده است:


دل زشوق ديدنت‏سوزد چو عود


از فراقت ديده بارد همچو رود


غرقه در سيلاب اشك و دل كباب


كس غريق شعله ور كى ديده بود


10- شناخت عظمت و مقام حضرت مهدى عليه السلام و نگه داشتن حرمت او


از جمله وظايف مهم شيعيان، شناخت جايگاه رفيع حضرت مهدى عليه السلام و رعايت احترام آن حضرت است . امامان معصوم عليهم السلام بعد از مقام ربوبى و نبوى صلى الله عليه و آله، مقام و رتبه سوم را در عالم وجود دارند، و انسان‏هاى عادى با آنان مقايسه نمى‏شوند .


امام على عليه السلام فرمود:


«لا يقاس بآل محمد احد من هذه الامة ولا يسوى بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا . هم اساس الدين وعماد اليقين (33) ;


نبايد احدى از اين امت را با آل محمد صلى الله عليه و آله مقايسه نمود و نبايد كسى را كه نعمت آل محمد صلى الله عليه و آله همواره بر او جريان داشته، با آنان برابر دانست، آنان اساس دين و ستون يقين هستند .»


پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيف جايگاه حضرت مهدى عليه السلام در بهشت فرمود:


«المهدى طاووس اهل الجنة، عليه جلابيب النور (34) ;


مهدى عليه السلام طاووس اهل بهشت است كه هاله‏اى از نور او را احاطه كرده است .»


و نيز فرمود:


«نحن سبعة من ولد عبد المطلب سادة الجنة، انا وحمزة وعلى وجعفر والحسن والحسين والمهدى (35) ;


ما هفت نفر از اولاد عبد المطلب هستيم كه سروران اهل بهشتيم: من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام .»


امام على عليه السلام فرمود:


«هو فى الذروة من قريش والشرف من هاشم والبقية من ابراهيم (36) ;


او (حضرت مهدى عليه السلام) والاترين قريش و گرامى‏ترين بنى هاشم و تنها بازمانده ابراهيم خليل است .»


و امام رضا عليه السلام فرمود:


«يكون اعلم الناس واحكم الناس واتقى الناس واحلم الناس واسخى الناس واعبد الناس (37) ;


او (حضرت مهدى عليه السلام) داناترين مردم، حكيم‏ترين مردم، پرهيزگارترين مردم، بردبارترين مردم و بخشنده‏ترين مردم و عابدترين مردم است .»


جاى آنست كه شاهان زتو شرمنده شوند


سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند


گر به خاك قدمت‏سجده ميسر گردد


سر فرازان جهان جمله سرافكنده شوند


«هلالى‏»


. . .


اى كه از لطف سراسر جانى


جان چه باشد؟ كه تو صد چندانى


به دمى زنده كنى صد مرده


عيسيى، آب حياتى، جانى


به تماشاى تو آيد همه كس


لاله زارى، چمنى، بستانى


روى در روى تو آرند همه


قبله‏اى، آينه‏اى، جانانى


آرزوى دل بيمار منى


صحتى، عافيتى، درمانى


همه خوبان به تو آراسته‏اند


كهربايى، گهرى، مرجانى


«فخر الدين عراقى‏»


11- دعا براى فرج امام زمان عليه السلام


در روايات معصومين عليهم السلام دعا براى فرج امام زمان عليه السلام به عنوان يكى از عوامل نجات انسان‏ها در دوران لاكت‏بخش غيبت كبرى مطرح شده است .


امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:


«والله ليغيبن غيبة لا ينجوا فيها من الهلكة الا من ثبته الله عزوجل على القول بامامته ووفقه فيها للدعاء بتعجيل فرجه (38) ; به خدا سوگند كه او غيبتى [سخت ] مى‏كند . در آن غيبت، از هلاكت نجات نمى‏يابد مگر كسى كه خداى عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت‏بدارد و او را در عصر غيبت‏بر دعاى به تعجيل فرج او موفق بدارد .»


از سوى ديگر امام زمان عليه السلام در موارد زيادى شيعيان را به دعاى براى فرج خويش توصيه كرده است . به عنوان مثال، آن حضرت در پايان توقيع به جناب اسحاق بن يعقوب مى‏فرمايد:


«واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم (39) ; براى تعجيل در فرج، زياد دعا كنيد كه همانا آن فرج شماست .»


درباره زمان و نحوه دعا براى فرج امام زمان عليه السلام توصيه‏هاى زيادى از سوى اولياى دين بيان شده است كه در ذيل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:


الف) در منهاج العارفين آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگويد: اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم . (40) »


ب) مرحوم شيخ بهائى نقل مى‏كند: «پس از نماز صبح و در حالى كه با دست راست محاسن خود را گرفته و كف دست چپ را به سوى آسمان مى‏گيرى، هفت مرتبه مى‏گويى: يا رب محمد وآل محمد صل على محمد وآل محمد وعجل فرج محمد وآل محمد . (41) »


ج) علامه مجلسى در كتاب «المقباس‏» نقل كرده است كه: «در تعقيب نماز صبح قبل از آنكه با كسى صحبت كند صد بار بگويد: يا رب صل على محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتى من النار . (42) »


د) كتاب «جمال الصالحين‏» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شيعيان اين است كه پس از هر نماز واجب دست‏خود را به چانه گرفته و سه بار بگويند: يا رب محمد عجل فرج آل محمد يا رب محمد احفظ غيبة محمد، يارب محمد انتقم لابنة محمد صلى الله عليه و آله . (43) »


ه) مرحوم شيخ طوسى در كتاب «مختصر المصباح‏» در جايى كه وظيفه‏هاى شب جمعه را ذكر مى‏كند، صد بار اين دعا را سفارش مى‏كند:


«اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلك عدوهم من الجن والانس من الاولين والآخرين . (44) »


12- دعا و زمزمه عاشقانه


دعا بهترين وسيله ارتباط انسان با خداى خويش، ناشى از شناخت انسان از عجز خويش و اظهار كرنش در برابر آفريدگار است .


انسان مؤمن اميد خود را از غير خدا قطع كرده و دست نياز به سوى خداى بى‏نياز دراز مى‏كند و رفع مشكلات خويش را تنها از او مى‏خواهد . در رابطه با موضوع امام‏زمان عليه السلام دعاها و زيارت‏هاى مخصوصى وارده شده است كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:


الف) دعاى ندبه


مرحوم علامه مجلسى در «بحار الانوار» دعاى شريف ندبه را از سيد بن طاووس از بعضى از اصحاب نقل مى‏كند و مى‏گويد: محمد بن على بن ابو قره مى‏گويد: دعاى ندبه از كتاب محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى براى من نقل شد، و گفته شده كه آن دعا براى صاحب الزمان عليه السلام است و مستحب است در اعياد چهارگانه (جمعه، عيد فطر، قربان، غدير) خوانده شود (45) .


ب) دعاى عهد


امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه چهل بامداد خداى را با دعاى عهد بخواند، از ياوران قائم ما خواهد بود . و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبر بيرون مى‏آورد (46) .


پى‏نوشت‏ها:


1) بحارالانوار، ج 5، ص 312 و كنز الفوائد، كراجكى، ص‏151 .


2) بحار الانوار، ج‏8، ص‏368 و ج‏32، ص‏321 و ينابيع الموده، القندوزى، ج‏3، ص‏372 .


3) كمال الدين، ج‏2، ص‏512 .


4) همان، ج‏2، باب 34، ح‏5 .


5) همان، ج‏1، ص‏439 .


6) همان، ج‏2، باب 33، ح‏44 .


7) مجمع البحرين، ص‏297 .


8) كافى، ج‏2، باب نادر فى الغيبه، ص‏127 .


9) كافى، ج‏8، ص‏37 و مكيال المكارم، ج‏2، ص‏290 .


10) الدعوات، قطب الدين راوندى، مدرسة الامام المهدى، ص‏41 .


11) بحار الانوار، ج‏52، ص‏129 .


12) كمال الدين، ج‏1، ص‏437 .


13) غيبت نعمانى، ص‏200، ح‏16 .


14) كافى، ج‏2، باب فى الغيبه، ص‏132 .


15) بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، عماد الدين طبرى الآملى الكنجى، چاپ نجف اشرف، ص‏113 .


16) آل عمران/110 .


17) الكافى، ج‏5، ص‏56; التهذيب طوسى، ج‏6، ص‏180 و تحف العقول، ص‏227 .


18) غيبت نعمانى، باب ماجاء فى ذكر الشيعه، ص‏173; بحارالانوار، ج‏52، ص‏366 .


19) الكافى، ج‏6، ص‏535، ح‏1 .


20) غرر و درر، ج‏1، ص‏231 .


21) كمال الدين، ج‏2، ص‏221، ح‏6 .


22) احتجاج، ج‏2، ص‏598 .


23) يار غائب از نظر، محمد حجتى، ص‏35 .


24) شورى/23 .


25) بحارالانوار، ج‏27، ص‏75; امالى، ص‏86، ح‏30 .


26) كمال الدين، ج‏2، ص‏348، ح‏19 .


27) تحف العقول، ص‏324 .


28) مكيال المكارم، ج‏1، ص‏94 .


29) همان، ج‏1، ص‏454 .


30) بحار الانوار، ج‏53، ص‏178 .


31) كمال الدين، ج‏2، باب 34، ص‏21 .


32) مكيال المكارم، ج‏2، ص‏250 .


33) نهج البلاغه فيض، خطبه دوم .


34) منتخب الاثر، ص‏147; ينابيع الموده، ج‏3، ص‏164 و نور الابصار، ص‏170 .


35) غيبت‏شيخ طوسى، ص‏113; بحارالانوار، ج‏51، ص‏65; ينابيع الموده، ج‏1، ص‏91 .


36) الزام الناصب، ص‏11 .


37) همان، ص‏9 .


38) كمال الدين، ج‏2، ص‏260 .


39) همان، ص‏361 .


40) منهاج العارفين، ص‏108 .


41) مفتاح الفلاح، ص‏206; مصباح المتهجد، ص‏53 .


42) مكيال المكارم، ج‏2، ص‏13 .


43) همان، ص‏7 .


44) همان، ص‏31 .


45) صحيفه مهدية، ص‏217، به نقل از بحار الانوار .


46) بحار الانوار، ج‏94، ص‏41 .

 

 

انتظار مهدی

انتظار: ديده به راه دوختن است،

لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است،

به اميد كسى يا چيزى ماندن است،

چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است،

نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است.

انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است.

امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست.

انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به «غيب» اقرار به «ولايت» و باورداشت حق حاكميت «قرآن» است.

عصاره «يقين»، چكيده «تقوى» و خلاصه «عمل صالح» است.

عشق به «زيبايى ها»، التزام به «خوبى ها» و شوق به «كمالات» است.

«تلاش» براى «يافتن»، «مقاومت» براى «رسيدن» و «جهاد» براى «ساختن» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت «اشتياق»، حديث «جستجو» و قصّه «وصل» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست.

رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست.

انتظار مهدى(عليه السلام) : «عامل رشد»، «پشتوانه مقاومت» و «ضامن پيروزى» پيروان امامت است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى «عقيده»، مرزبانى «انديشه» و مبارزه در راه

 پاسدارى از «فرهنگ اسلام و ولايت» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و

قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است.

 

                                                    <<اللهم عجل لولیک الفرج>>

 

 
==============

اميرالمومنين‌( ع‌)
اين‌ كتاب‌ پيرامون‌ حيات‌ و شهادت‌ حضرت‌ علي) ع‌ (ميباشد .همچنين‌ به‌ سخنان‌ حكمت‌آميز و فضائل‌ و صفات‌ حميده‌ آن‌ حضرت‌ توجه‌ شده‌ است‌ و با مطالعه‌ اين‌ كتاب‌ يك‌ دوره‌ حكمت‌ الهي، در ضمن‌ حالات‌ و سخنان‌ آن‌ حضرت‌ بدست‌ ميآيد و امكان‌ رسيدن‌ به‌ كمالات‌ روحي با الگو قرار دادن‌ زندگاني ايشان‌ براي‌ خوانندگاني فراهم‌ ميگردد .در بخش‌ ديگري‌ از كتاب‌ به‌ افضليت‌ اميرالمومنين‌) ع‌ (بر ساير صحابه‌ رسول‌اكرم‌ اشاره‌ شده‌است‌.
براي مشاهده متن هر كتاب بر روي عكس آن كليك نماييد
 

2006/4/5



بسم ربّ المهدی
با سلام خدمت تمامی سربازان واقعی امام زمان
در اين‌ كتاب‌ مولف‌ به‌ سوالات‌ و مشكلات‌ ديني پاسخ‌ داده‌اند .از جمله‌ درباره‌ علل‌آفرينش‌ انسان‌، مفهوم‌ شريعت‌ پويا، علت‌ اصلي ترس‌، رجعت‌ ائمه‌ اطهار و... مولف‌ سعي نموده‌اند كه‌ با زباني ساده‌ به‌ مهمترين‌ مسائل‌ علمي و فلسفي پاسخ‌ دهند.
براي ديدن مطالب كتاب روي عكس آن كليك كنيد
 

خدايا هيچ فكر كردي  كه اگه ي روز خودت رو از من بگيري اونوقت من ديگه كسي رو ندارم، هيچ فكر كردي اگه ي روزي بخاطر گناهام غضبت بگيره و ديگه جوابم رو ندي من چي كار كنم، من ديگه به كي حرفامو بزنم، اونوقت چطوري شب ها رو تو تنهايي بگذرونم. اونوقت من ديگه حرفامو براي كي بگم، اونوقت به اميد محبت و بخشش كي بمونم، اونوقت به خاطرداشتن كي شاد باشم، خدايا يعني ميشه ي بار ديگه به گفته ي خودت از نو متولد شم.(اميد وارم معني جمله ي آخر رو متوجه شده باشين).

 

خدايا من ميدونم كه به غير تو هيچ كسي نيست كه جواب حرفامو به اين قشنگي و با اين مهربوني و با اين بخشندگي بده.

 
ميلاد
زمان دقيق ولادت
با توجه به روايات شيعه و سنّى زمان دقيق ولادت آن نور الهى در پانزدهم شعبان سال 255 هجرى بوده است.
باردار نور
يكى از ويژگى هاى زمان حمل امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ اين بود كه تا زمان ولادت آثارى از حمل در جناب نرجس خاتون (مادر بزرگوارشان) ديده نشد.
جريان تولد حضرت مهدى
«حكيمه» دخت امام جواد(ع) مى گويد:
حضرت عسگرى(ع) مرا به خانه خويش فرا خواند. ايشان فرمود: «عمّه جان! ...در چنين شبى (نيمه شعبان) خداوند، جهان را به نور وجود حجّت خويش، روشن خواهد ساخت.
پرسيدم: «مادر او كيست؟»
فرمود: «نرجس»
گفتم: «من در او هيچ نشان و اثرى از آنچه نويد مى دهيد، نمى بينم.»
فرمود: «حقيقت همان است كه گفتم، آماده باش.»
فجر در فجر
من بعد از نماز افطار كرده، خوابيدم. نيمه شب گذشته بود كه براى نماز شب بپا خاستم. نماز را خواندم. ديدم «نرجس» خواب است و حادثه اى رخ نداده است. به تعقيبات نماز نشستم و بار ديگر خوابيدم و بيدار شدم، اما ديدم او هنوز خواب است. پس از آن بود كه براى نماز شب بپا خاست.
ديگر از تحقق نويد حضرت عسگرى(ع) دچار ترديد مى شدم كه آن حضرت از اطاق خويش مرا مخاطب ساخت و فرمود: «عمّه جان شتاب مَوَرز كه تحقق وعده الهى نزديك است.»
... ديدم «نرجس» نماز را به پايان برده و به خود مى پيچد. از او پرسيدم: «آيا از آنچه در انتظارش بودم، چيزى حس نمى كنى؟»
پاسخ داد: «چرا عمّه جان!...»
گفتم: «خدا يار و نگهدارت باد! خود را مهيّا ساز و بر او اعتماد نما و نگران مباش كه لحظات تحقّق آن وعده مبارك فرا رسيده است.»
مانند يك مددكار آگاه و دلسوز به يارى او كمر همّت بستم. او دست مرا گرفت و فشار داد و از شدّت درد، ناله زد و بر خود پيچيد.»
حضرت عسگرى(ع) از اطاق خويش دستور داد كه برايش سوره مباركه «قدر» را تلاوت كنم.
شگفتا كه ديدم كودكِ ديده به جهان نگشوده، به همراه من به تلاوت قرآن پرداخت و سوره مباركه «قدر» را با من تلاوت كرد.
از شنيدن نواى دل انگيز قرآن او، هراسان شدم كه حضرت عسگرى(ع) مرا ندا داد و فرمود: «عمّه جان! آيا از قدرت الهى شگفت زده شده اى! اوست كه ما را در خردسالى به بيان دانش و حكمت توانا ساخته و به سخن مى آورد و در بزرگسالى ما در روى زمين حجّت خويش قرار مى دهد چه جاى شگفتى است؟!»
«نرجس» از نظرم ناپديد گرديد و گويى حجابى ميان من و او، افكنده شد و ما را از هم جدا ساخت; حيرت و وحشت مرا گرفته بود. پس از مدتى، ديدم پرده اى كه ما را از هم جدا ساخته بود، برطرف شده است. چشمم به آن بانو افتاد و ديدم چهره اش غرق در نور
است به گونه اى كه ديدگانم را خيره ساخت و در همين لحظات كودك گرانمايه اى را ديدم كه در حال سجده است و خداى را ستايش مى كند و بر بازوى راست او اين آيه نوشته شده كه: «جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً.»
]حق آمد و باطل رخت بربست همانا باطل رفتنى است.[
وى در سجده پس از شهادت به توحيد و رسالت پيامبر اكرم(ص) و امامت پدران خود، نام آنها را يك يك برشمرد و براى فرج خويش دعا نمود و آيه 18 و 19 سوره آل عمران را تلاوت نمود، پس از آن عطسه كرد و دعا نمود.
فرزندم! بخوان
آن كودك گرانمايه را برگرفتم. ديدم پاك و پاكيزه است. در اين هنگام، حضرت عسگرى(ع) مرا ندا داد كه: «عمّه جان! پسرم را بياور!»
آن حضرت او را روى دست گرفت و زبان مبارك خويش را بر دهان او گذاشت، و فرمود: «پسرم! سخن بگو.»
آن نوزاد مبارك، نام امامان را، يكى پس از ديگرى برشمرد تا به نام پدر بزرگوارش رسيد و آنگاه پس از پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، آيه 5 و 6 سوره قصص را تلاوت نمود.
«و ما برآنيم كه پايمال شدگان روى زمين را نعمتى گران ارزانى داريم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم و آنان را در آن سرزمين اقتدار بخشيم...»
پس از تلاوت قرآن، حضرت عسگرى(ع) او را به من داد و فرمود:
او را به مادرش باز گردان تا ديدگانش به ديدار او روشن گردد...
كودك را به مادرش بازگرداندم كه ديگر فجر صادق دميده بود و من از حضرت عسگرى(ع) و مادر آن كودك گرانمايه خداحافظى نمودم و به خانه خويش بازگشتم.
شاهدان ولايت
در جريان ولادت حضرت مهدى(عج) آن بانوى بزرگى كه بر اين ولادت گواهى داده است، دخت امام، خواهر امام و عمه امام يعنى جناب «حكيمه خاتون» است. او زنى مورد اطمينان، پر شرافت، درستكار و اهل عبادت بود.
آگاه نمودن شيعيان از ولادت
روايت زيادى داريم كه برخى از اصحاب ائمه به سامرّا مى آمدند و مسائلى داشتند و از جمله مسائلشان سئوال از امام مهدى(عج) بود و اينكه امام بعد از حضرت عسگرى(ع) چه كسى خواهد بود.
حضرت عسگرى(ع) به افراد معتبر و قابل اعتماد جواب صريح و روشن مى دادند و در مواردى هم بنا بر مصلحت پاسخ كلى داده مى شد.
وليمه عمومى
امام عسگرى(ع) پس از ولادت فرزند گرانمايه اش حضرت مهدى(عج) بر خلاف روال عادى، سيصد گوسفند عقيقه فرمودند كه در اين نمونه از عقيقه رازهايى نهفته بود.
خصوصيات جسمانى نوزاد
حضرت حكيمه خاتون مى گويد: روز هفتم ولادت، به منزل حضرت عسگرى(ع) آمدم پس از امر امام عسگرى(ع)، نوزاد شروع به تكلّم نمود. او شهادت به توحيد و صلوات بر پيامبر و امامان از امير مؤمنان تا پدر بزرگوارش فرستاد. سپس آيه اى از قرآن و پس از آن كتابهاى نازل شده بر انبياء گذشته را يكى پس از ديگرى تا قرآن و سپس قصص انبياء را ذكر فرمود.
بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم، ناگهان ديدم مولايم صاحب الزمان در خانه راه مى رود، چهره اى نيكوتر از صورت او نديده بودم و لغت فصيح تر از لغت او نشنيده بودم. وقتى كه امام عسگرى(ع) تعجب مرا مشاهده نمودند، فرمودند: اى عمّه من آيا
نمى دانى كه ما جماعت اوصياء الهى در يك روز به اندازه يك هفته و در يك هفته نشو نماى يك سال از نشو و نماى ديگران داريم!
سيماى مهدى
بر حسب روايات، حضرت صاحب الزمان(عج) شبيه ترين ائمه به رسول خداست. رنگ او گندم گون، داراى پيشانى درخشان و ابروان كشيده بلند و جسم لطيف مى باشد، دندانهاى مباركش سفيد و ميانه آنها باز است و بر گونه راست مبارك او خالى هاشمى درخشانست. موى و ريش مباركش محرابى مايل به رنگ خرمايى سياه و كشيده داراى عمامه عربى است شمشيرش هميشه حمايل دارد.
بارها آن حضرت را در كودكى ديده اند
در كتاب كمال الدين بطور مفصل نام اين افراد كه در كودكى آن حضرت را ديده اند ذكر شده و امام عسگرى(ع) هم بارها فرموده اند پس از من حجت خدا و امام شما اين كودك (مهدى«عج») خواهد بود و امر به اطاعت او نمودند.
مهدى در سايه پدر
از نكات روشن در زندگى حضرت مهدى(عج) اين روايت است كه آن گرامى 5 سال اول زندگى را در كنار پدر گرانمايه اش حضرت عسگرى(ع) سپرى كرد و تا آخرين لحظات حيات پدر غرق در مهر و عنايت پدر بزرگوارش بود. در واپسين لحظات زندگى امام عسگرى(ع) (كه جاسوسان با اطمينان از اثرگذارى سم بر آن حضرت، بيت امامت را ترك كردند) حضرت مهدى(عج) در خانه پدر و در كنار بستر او حاضر گرديد. پدر را در نوشيدن دارو يارى كرد. اين آخرين ديدار حضرت با پدر گرامى خويش بود و بعد از آن امام عسگرى(ع) به جوار قرب الهى شتافت
علت مخفى بودن ولادت
1ـ با سفارشات حضرت عسگرى(ع) به اطرافيان.
2ـ از هنگام تولد حضرت مهدى(عج) به مدت 5 سال، حضرت در خانه امام عسگرى(ع) بگونه اى زندگى كردند كه عموم مردم (به جز خواص) توجهى به او نداشتند.
3ـ علل و اسرار اين مخفى بودن در بحث علت غيبت مفصلا بيان مى شود.
ولادت از ديدگاه اهل سنت
در كتاب «المهدى الموعود المنتظر عند اهل سنّة» نام چهل تن از علماى اهل سنّت كه همگى در كتابهاى خويش به ولادت حضرت مهدى(عج) اعتراف نموده اند، ذكر شده است.
القاب و كنيه ها
حضرت مهدى(عج) القاب و نامهاى متعدّدى دارد كه به مناسبتهاى مختلف، بدان نامها خوانده شده و اين از شئون شخصيتهاى بزرگ است كه بخاطر ابعاد گوناگون شخصيّتشان، نامشان نيز متعدد مى گردد.
القاب آن حضرت:
مهدى، قائم، منتظر، صاحب الامر، خلف الصالح و حجّت است و كنيه آن حضرت ابوالقاسم مى باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوستدار عاشقان ,واقعی امام زمان(عج) مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهدی
محمد 
 

سلام
سلام به فرزند خوش بوي فاطمه
سلام به رهروي پاك محمد
سلام برسلاله پاك امامت فرزند علي
سلام بر تو و تمامي اجداد پاك و مطهرت
مهدي جان سلام بر تو و بر تمام عاشقانت كه جز دعا و اشك حسرت به ديدارت سلاحي
ندارند مهدي جان ميدوني با چه حالي دارم مي نويسم
ترا به جان پهلوي زهرا
ترا به دل شكسته زينب
ترا به حق علي
ترا به جگر سوخته حسن
ترا به گلوي پاره حسين
ترا به مشك پاره ابولفضل
ترا به سجدهاي سجاد
ترا به غريب خراسان
ترا به اشك حسرت منتظران

اقا جان دلم پوسيد ترا قسم به همه عزيزانت نظري هم به اين رو سياهت كن

 

 

آقاجان نمی دانم عريضه ای که نوشتم به دستت رسيده يا نه يا نيم نگاهی کردی آقاجان سختيها کوله بار مجالم نمی ده آقاجان به دادم رس

  هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدکي مي نشينم كه قرار است خبر تو را گامهاي براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدکي را آزاد خواهي كرد.
تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي کني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
تو مي آيي و دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.  توحتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد.
تو مي آيي اي پسر فاطمه، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز

 

غايب هميشه حاضر امام زمان عج

 

آقا امام زمان عج

شنيده ام : که تويک روز جمعه بر ميگردی؟

کدام جمعه ؟

نميشه اشاره می کردی؟

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی

مثل لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی

     آهنگ ترانه : حس غريب 

تهيه شده از : ياران نور

آبان ۸۴

 

شکوائیه امام عصر (عج) از یاران،دوستان و منتظران

      کیستم من؟ ای که در هر روز و شب     

                                                   می کنی از حق ظهورم را طلب
     
کیستم من؟ دیدی آیا روی من؟

                                                   یا مشامت حس نموده بوی من؟
 
   کیستم من؟ غرق احسان منی     

                                                   میهمان عمری سر خوان منی
 
   کیستم من؟ لاف عشقم می زنی   

                                                   نام من بر لوح قلبت می زنی
      کیستم من؟ می کنی که یاد من     

                                                   که بسوزانی دل ناشاد من
      کیستم من؟ ساعتی با من خوشی     

                                                  ساعتی با نفس اهریمن خوشی
      کیستم من؟ که توئی در کوی من      

                                                  گاه خنجر می کشی بر روی من
      کیستم من؟ گاه با من دوستی 

                                                 گاه بنمائی به اعداء دوستی
      کیستم من؟ قدر من نشناختی

                                                 آمدی اندر حریمم تاختی
      کیستم من؟ ای به حقم ناشناس   

                                                  با تو هستم ای همیشه نا سپاس
      بارها در غصه ام انداختی           

                                                 بارها دیدی مرا نشناختی
     بارها دیدم تو را کردم سلام    

                                                تو جوابم را ندادی یک کلام
     بارها دیدم که در هر انجمن     

                                                مست ابیات منی غافل زمن
     بارها دیدم گنه کاری تو      

                                                گریه کردم بر تبه کاری تو
    بارها شد بر تو کردم التماس  

                                              با عدوی من چرا داری تماس
    بارها جایت خجل گردیده ام   

                                               شرمسار و منفعل گردید ام
   بارها با هر گناه و هر بدی    

                                             آمدی سیلی به روی من زدی
   بس کنم من دیگر این گفت و شنود

                                             عقده بود و در گلویم مانده بود
   هر چه بود ایام آن دوران گذشت    

                                            هرچه کردی هر چه بودی آن گذشت
   حالیا از نو عمل آغاز کن  

                                             باب عشق دیگری را باز کن
    نیستی تنها تو در فکر فرج     

                                             روز و شب باشد مرا ذکر فرج

   عشق یک سویی یقین باطل بود    

                                         این دل ما هم به تو مایل بود
   ما به تو عشق و محبت داده ایم  

                                         ما به تو رمز سعادت داده ایم
   ما به تو هجران وصل آموختیم 

                                         ما قبای عشق بهرت دوختیم
   ما به قلبت مهر را انداختیم   

                                         در دلت شور و صفا انداختیم
   ما تو را اول صدایت کرده ایم  

                                       ما برای خود جدایت کرده ایم
   ما به نام خویش در بستت زدیم        

                                      داغ عشق خویش در قلبت زدیم
   ما تو را این سو و آن سو برده ایم  

                                     ما تو را با هر بدیت می خریم
   ما به تو آخر سعادت می دهیم   

                                      بهر تو جام شهادت می دهیم
   ما که هر کاری برایت می کنیم   

                                      در قیامت کی رهایت می کنیم

 

 <BGSOUND src="http://www.bachehayeghalam.com/media/sound/emamhoseyn01.wma" loop=infinite>

التماس دعا

 

هلالی

2006/4/1

هر غمی داری مال من                          هر چی که دارم مال تو

خون میریزم به پات حسین                               خونم آقا حلال تو

غصه عالم مال من                                        خوبی دنیا مال تو

سینه زنی ها مال من                                  بهشت اعلا مال تو

نوکریت آقا مال من                                       سروری آقا مال تو

غلام سیاهی مال من                                   اربابی مولا مال تو

گدایی آقا مال من                                          امیری آقا مال تو

ضعیفی آقا مال من                                         دلیری آقا مال تو

 آواره گشتن مال من                                  ملک خدایی مال تو

بیچاره بودن مال من                                       فقظ آقایی مال تو

حسین حسین حسین

علقمه آقا مال من                                          گنبد خضرا مال تو

پرچم سرخت مال من                             شعر و غزلها مال تو

خار گلستان مال من                                  دست گل یاس مال تو

 عشق اباالفضل مال من                               حضرت عباس مال تو

 

 

اینهم نوحه سرای یپسرحاج محمد طاهری ( تصویری )

خوشبحال پدرانی که فرزندانشون متوسل به امام حسین

و حضرت ابوالفضل اند .

برای دانلود کلیک راست کنید و سیو اس رو بزنید.

یه مقدار طول میکشه ولی خیلی باحاله .

عبدالرضاهلالی به سبک عربی و فارسی (تصویری)

اگه وقت کردین حتما دانلود کنید چون خیلی باحاله

عبدالرضاهلالی سفر عشق وشروع کن... (تصویری)

عبدالرضاهلالی کرببلا غوغا غوغا.....(تصویری)

سید جواد ذاکر اگه دیوونه ندیدی..... (تصویری)

 عبدالرضاهلالی روح الله توی یعین الله تویی ... (تصویری)

هلالی وبهمنی اربعین ۱۳۸۴(تصویری)

 

 

 

 

 

بقیع

2006/4/1
 

 

برای دیدن عکسها روی آنها کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

مکه2

2006/4/1

 

مکه

2006/4/1
 
در بعضی از مجموعه های معتبر آمده است که:

هر کس اراده کند امام زمان (علیه السلام) ارواحنافداه را در خواب ببیند ، بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز با هر سوره ای که می خواهد بخواند و سپس صد مرتبه این دعا را بخواند .

 

 

 بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيمِ

 

يا نُورَ النُّورِ

 

يا مُدبِّرَ الاُمُور 

 

 بَلِّغ مِنّی روُحَ مُحَمَّدٍ وَ اَرواحَ آلِ مُحَمَّدٍ تَحِيَّةً وَ سَلاماً

 

یعنی :

           بنام خداوند بخشنده ی  مهربان

          ای نور نور

          ای تدبیر کننده ی کارها

         از جانب من بر روح محمّد و ارواح آل محمّد من درود و سلام برسان.

 

                                                                         التماس دعا  

 

* یک رباعی در مدح امام عصر علیه السلام  که جانم فدایش *

 

 تنگ است بسی به سینه ام راه نفــــس

                                                       از بــس که راه حق نمی بینم کـــــــــس

پُر گشته جهان سراسر از  ظلم و نفاق

                                                           ای پادشه عصر به فریاد  بـــــــــرس

 

 

 

 

 

چشم به راهان سپیده با آن " خورشید پنهان" انس و الفت دارند و او را هر چند غایب است، " حاضرترین حاضران" می بینند و " حضور غایبانه" او را روشنایی راه خویش می سازند.

اینگونه است که منتظران، از وجود آن" آفتاب پشت ابر" بهره می برند و چنین جرعه نوش باده شوقند و سرمست از صهبای عشق!

امید به آمدنش، انگیزه آفرین تلاش و حرکت است و بر دیدگان مشتاق دلدادگان او، "سرمه انتظار!"

اینان، پای بندی به رضای مولا را، که در سایه تقوا و پرواست، تمرینی برای اطاعت عصر حضور قرار می دهند و آنگونه که امام صادق علیه السلام فرمود منتظران ظهور در عصرغیبت اند و گوش به فرمان او در هنگام حضور:" طوبی لشیعة قائمنا، المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره..." (1)

بذر انتظار، زندگی منتظران را بارور می سازد و به زندگی ها شور و امید می بخشد، تا در ساختن فردایی روشن و سعادت بخش، سهیم و شریک باشد.

تلاش و تحرک، ثمره بذر مقدس انتظار است.

آنان که دیده امیدوار خود را به روزی دوخته اند که با آمدن مهدی" عجل الله تعالی فرجه الشریف" سایه عدالت جهانی همه جا و همه کس را فراگیرد، اگر از پیشگامان این عدالتخواهی و عدل گستری نباشند، به آن امید و این امیدواری باید به دیده تردید نگریست.

باید پرسید، در خودمان و جامعه مان و محیط زندگی مان، چه تمهیدات و زمینه هایی را برای تحقق این آرمان گوهرین فراهم ساخته ایم؟

آن امام موعود برای عدل گستری جهانی، نیرو و یاور می خواهد، افسر و سرباز می طلبد، پذیرش و اطاعت و فداکاری و جانبازی لازم است.

آنانی منتظران واقعی اند که مشتاقند هستی خود را فدای اهداف الهی مهدی"عجل الله تعالی فرجه الشریف" کنند.

امروز، نیروهای خالص، مطیع، پا به رکاب و جان بر کف کجایند و در چه شرایطی به سر می برند؟

انتظار بدون خودسازی و تعهد و تقوا و شهادت طلبی امت منتظر بی معناست.

دین باوران آماده جهاد، شایسته این وصف اند و منتظر تحقق وعده الهی!

اگر مهدی زهرا" عجل الله تعالی فرجه الشریف" باز گردد.

جهان آیینه اعجاز گردد

سرم را پیش پایش می گذارم

که با خاک رهش دمساز گردد

اینکه فرموده اند، فرج شما در " انتظار فرج" است، اشاره به این تحول کیفی در رفتار و آمادگی و تلاشگری منتظران هم دارد و چنین است نقش انتظار، در زندگی منتظران!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

سلام به عاشقان ظهور

دعای زیر را بخوانید تا ان شا الله دعاتان مستجاب گردد.    التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

سلام به عاشقان مهدی

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

با سلام

اميرالمؤمنين حضرت علي (ع): فرمودند: در انتظار فرج امام زمان (عچ) باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد، همانا محبوبترين كارها در پيشگاه خداوند عز و جل، انتظار فرج است.

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

 

خطبه 138

2006/4/1

خطبه 138:

 

« يَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و يَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِكم عَلى ساق ، بادِياً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها »

 

او هواى نفس را به هدايت و رهنمود الهى بر مى گرداند ، آن هنگام كه مردم هدايت الهى را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند.

و آنگاه كه مردم قرآن را تفسير به رأى كنند او آراء و نظريات را به قرآن گرايش دهد.

ابن ابى الحديد پيرامون اين فراز سخنان امام على(ع) مى گويد:

اين كلام اشاره به امامى است كه خداوند او را در آخرالزمان به وجود مى آورد و همو باشد كه در روايات و آثار به او نويد داده شده است ; و مقصود از گرايش به قرآن ، لغو احكام صادره از روى رأى و قياس ، و منع از عمل بر طبق گمان و تخمين ، و جايگزين كردن عمل بر طبق قرآن است.

و امام(ع) در فراز بعد چنين خاطر نشان مى فرمايد كه:

رويدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود كه جنگ همه را به پا خيزاند ، و همانند حيوان درنده اى كه در موقع حمله دهان خود را براى دريدن شكار و بلعيدن آن ، تا آخرين حد باز مى كند به شما نيشخند زند; پستانهاى آن از شير پر گشته( [5] ); مكيدن شير آن بس شيرين است ، و سرانجام بس زهرآگين.

امام(ع) اين چنين سخن را ادامه مى دهند كه:

« أَلا وَ فِى غَد ــ و سَيأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ يَأخُذُ الْوَالِى مِن غَيرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِيذَ كَبِدِها ، و تُلقِى إِلَيهِ سِلماً مَقاليدَها ، فَيُريكم كيفَ عَدلُ السِّيرةِ ، وَ يُحيِى مَيِّـتَ الكِتابِ و السُّـنَّةِ »

 

آگاه باشيد ، در فردا ـ فردائى كه از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهيد ـ والى و زمامدار ( با اين ويژگى كه بر اساس وراثت از حكومت هاى قبل ، يا بند و بست با گروهها و احزاب چپ و راست ، يا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى كار نيامده ) ;

كارفرمايان و عمال آن حكومتها را بحسب تجاوزات و خيانتهائى كه مرتكب شده اند ، محاكمه نموده ، به كيفر رساند; و زمين پاره هاى جگر خود را براى او بيرون آورد ، و از روى تسليم و فروتنى كليدهاى خود ( اختيار گوشه و كنار جهان ) را به سوى او اندازد; و آنگاه او روش زمامدارى و آئين دادگسترى پيامبر را به شما نشان دهد ، و آثار مرده و فراموش شده كتاب و سنّت را دگر بار زنده ، و به اجراء و گسترش در آورد.

ابن ابى الحديد در ذيل اين فراز نوشته است:

« أن الوالى يعنى امام الذى يخلقه الله تعالى فى آخر الزمان »

بدون شك مقصود از والى در اين عبارت امامى است كه خداوند او را در آخر الزمان خلق خواهد كرد.

 

و علامه قندوزى نيز اين فراز از كلام اميرالمؤمنين(ع) را تحت عنوان « فى ايراد الكلمات القدسية لعلى كرم الله وجهه ، التى ذكرها فى شأن المهدى فى كتاب نهج البلاغه » آورده است( [9] ).

و حاكم در « مستدرك » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده كه گفت:

و اما مهدى آنست كه پر مى كند زمين را از عدالت ، همچنانكه پر شده باشد از ستم; و در اين موقع چهارپايان و درندگان در امنيت بسر خواهند برد; و زمين پاره هاى جگرش را بيرون اندازد.

مجاهد پرسيد: پاره هاى جگر زمين چيست؟

ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره( [10] ).

  

خطبه 150:

 

« . . . يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراج مُنِير ، و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِين ، لِيَـحُلَّ فِيهَا رِبقاً ، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً ، و يَصدَعَ شَعْباً ، و يَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ يُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . »

 

اى مردم اكنون هنگام فرا رسيدن فتنه هائى است كه به شما وعده داده شده; و نزديك است برخورد با رويدادهائى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.

دانسته باشيد آنكس كه از طريق ما ( مهدى موعود منتظر ) به راز اين فتنه ها پى برد و آن روزگار را دريابد ، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد ، و به سيره و روش پاكان و نيكان ( پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام ) رفتار نمايد ، تا در آن گير و دار گره ها را بگشايد ، و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند ، توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد ، و حق طلبان را گردهم آورد ، و بديگر عبارت تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدائى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبديل به يكپارچگى نموده و سامان بخشد.

اين رهبر ( مدتها بلكه قرنها ) در پنهانى از مردم بسر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند ، نشانى از رد پايش نيابند.

در اين هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم كوبيدن فتنه ها آماده شوند ، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده.

همينان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد ، موج با شكوه تفسير قرآن در گوش دلشان طنين انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حكمت و معارف الهى سيراب گردد.

ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن مى گويد:

جمله « و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون » كنايه از پيش آمدهاى مهم و رويدادهاى بى سابقه از قبيل دابة الارض( [11] ) ، دجال ، فتنه ها و كارهاى خارق العاده و وهم انگيز او ، ظهور سفيانى ، و كشتار بيش از حد مردم است.

آنگاه مى نويسد:

امام با ايراد جمله « أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها » بذكر مهدى آل محمد(ص) پرداخته كه از كتاب و سنّت پيروى مى كند.

و جمله « فِى سِترة عَنِ النَّاس » بيانگر موضوع پنهانى و غيبت اين شخصيت والا مقام مورد اشاره است.

سپس مى گويد:

اين موضوع اماميه را در عقيده مذهبى ( ولادت حضرت مهدى(ع) ) سودى نبخشد; هرچند كه پنداشته اند سخن امام تصريح به گفته آنها درباره غيبت مهدى است; زيرا جايز است كه خداوند اين چنين امامى را در آخر الزمان بيافريند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغين و نمايندگانى باشد كه دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نمايد و زمام كشورها را بدست گيرد و حكومتها را زير سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرمايد.( [12] )

اكنون توجه خوانندگان رابدين نكته جلب مى نمايد كه ابن ابى الحديد از يكسو انطباق كلام اميرالمؤمنين(ع) را بر عقيده شيعه درباره حضرت مهدى حجة بن الحسن العسكرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده و رد مى كند; و از سوى ديگر جايز و ممكن مى داند كه حضرت مهدى(ع) پس از بدنيا آمدن ، مدتى را در حال غيبت و پنهانى بسر برد ، و نمايندگان و مبلغين از طرف حضرتش به وظائف محوله دينى پردازند ; آنگاه ظهور كند و رسماً مشغول به كار گردد.

بدون شكّ اين نظريه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانيدن ، توجيه ديگرى نمى تواند داشته باشد ;

چه اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از بدنيا آمدن غايب گردد و . . . پس همان نظريه اى را ارائه داده است كه شيعه مى گويد ، منتها با يك اختلاف غير اساسى ;

و آن اينكه شيعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است ، و اين اعتقاد مبتنى بر دهها حديث از ناحيه امامان معصوم عليهم السَّـلام ، و اعترافات بيش از يكصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است كه در مقدمه بدانها اشاره شد.

نيز علامه قندوزى در باب 74 « ينابيع المودّة » اين فراز از كلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شيعه ايراد نموده است.

 

خطبه 152:

 

« وَ قَد طَلـَعَ طَالِعٌ ، وَ لَمـَعَ لاَمِعٌ ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ ، وَ اعتَدَلَ مَائِلٌ ، وَ استَبدَلَ اللهُ بِقَوم قَوماً ، وَ بِيَـوم يَوماً ، وَ انتَـظَرْنَا الْغِيَرَ إنْتِظَارَ الْمـُجدِبِ الْمـَطَرَ. وَ إِنَّمـَا الأَئِمـَّةُ قَوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلى عِبَادِهِ. . .  »

 

طلوع كننده اى طالع شد; و درخشنده اى بدرخشيد; و آشكار كننده اى آشكار گرديد; و آنچه به انحراف گرائيده بود به حق و اعتدال برگشت; و خداوند گروهى را به گروهى تبديل ، و روزى را در برابر روزى قرار داد.

جز اين نيست كه امامان ( بر حق ) پاسداران الهى بر خلق خدا هستند ، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش; كسى به بهشت نخواهد رفت مگر اينكه آنان را بشناسد; و هيچكس به دوزخ نخواهد رفت جز آنكه پيشوايان ( بر حق ) را انكار كند ، و آنها او را جزو پيروان خود ندانند.

ناگفته پيدا است كه مقصود از اين سخن ــ كه شرط رفتن به بهشت را شناخت امامان ، و مايه رفتن به جهنم را نشناختن امامان(ع) و انكار آنان اعلام نموده ــ شناختن و نشناختن امامان دروغين و پيشوايان ظلم و گمراهى نيست.

بنابراين متصديان امر خلافت قبل از على(ع) ، و معاويه ها و يزيدها و مروان ها و عبدالملك ها و هشام ها از بنى اميه ، و سفاح ها و منصورها ، و هرون ها و مأمون ها و متوكل ها و معتمدها و ديگران از بنى العباس (  كه سراسر عمرشان به كشتار اهل بيت پيامبر(ص) ، و قتل و غارت مؤمنين و سادات ، و پر كردن زندانها از افراد بيگناه ، و راه انداختن مجالس شراب و قمار و زنا و هتك اسلام ، و انواع جنايت طى گرديد ) كسانى نبودند كه شناخت آنها شرط سعادت و نشناختنشان مايه گرفتارى باشد.

آرى اگر مقصود از اين كلام ، افراد نامبرده باشد ، زمامداران خائن كشورها و مناطق مسلمان نشين و نوكران خود فروخته استعمار نيز دست كمى از آنان نداشته ، و بايد آنها هم معرفتشان مايه سعادت و عدم شناختشان مايه جهنم باشد; و اين مطلبى است كه هيچ مسلمان عاقلى زيربار آنها نمى رود.

چنانكه هدف از شناسائى امامان راستين ، تنها شناختن نام آنها و نام پدرانشان و اطلاع بر تاريخ ولادت و درگذشتشان نيست.

بلكه هدف اصلى از اين وظيفه بزرگ اسلامى شناختن امام است با ويژگيهاى علمى و سيره اخلاقى ، اجتماعى ، سياسى ، و ديگر شؤون شخصى و امامتى ، و اعتراف عقيدتى و عملى بمقام ولايت او.

و مقصود از شناخت آنان مردم را ، شناختن بعنوان شيعه و در خط پيروى آنان بودن است; و اين درست همان معرفت و شناسائى طرفينى مايه رفتن به بهشت و رهائى از جهنّم است.

اكنون با توجه به جملات « إِنَّمَـا الا َئمَّةُ قَـوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِـهِ ، وَ عُرَفاؤُهُ على عِبادِه » به اين نكته پى خواهيم برد كه بايد در هر عصر و دوره اى از اعصار و دورانهاى اسلامى كسى وجود داشته باشد كه تحت عنوان « امام » و « پيشوا » قائم بر خلق خدا و مراقب بر بندگان او باشد. اين حقيقتى است غير قابل انكار كه جز بر اساس عقيده شيعه درباره دوازده امام و تولد و حيات امام دوازدهم ، بر هيچ فرقه اى از ديگر فرق اسلامى ( چه شيعه و چه سنى ) منطبق نخواهد شد.

بدين ترتيب تنها كسيكه در طول حدود ده قرن و نيم گذشته تا كنون و بعداً هم تا عصر انقلاب جهانى اسلام مى تواند از بين اقشار و توده هاى مختلف اسلامى ، مصداق بى چون و چراى سخن امام اميرالمؤمنين(ع) باشد همانا حضرت بقية الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسكرى(عج) باشد ، كه گذشته از شيعه ، بيش از يكصد و بيست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حديثى ، تاريخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غيبت و نيز قيام جهانى حضرتش در آينده نموده اند.

آرى، او هم اكنون در هر كجا كه هست به وظيفه قائميت بر  خلق خدا مشغول ، وبه گفته محقق طوسى عليه الرحمة: « وجوده لـطف ، و تصرفه لـطف آخر ، و عدمه منّا »( [13] )

اصل  وجودش لطف است ، و دخالتش در امور لطفى ديگر ، و عدم تصرف يا غيبتش از ناحيه ماست.

 

خطبه 182:

 

« . . . قَد لَبِسَ لِلحِكمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِيعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَيهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى يَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى يَسأَلُ عَنهَا.

فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِيبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِيَّـةُ مِن بَقَايَا حُجَّتِهِ ، خَلِيفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِيَائِهِ »

 

همانا زره دانش را بر تن پوشانده ، و آن را با تمام آداب و شرائطى كه مى بايد ــ چون توجه به شناسائى و فراغت بال از سرگرمى به غير آن ــ پس حكمت گمشده او باشد كه پيوسته در جستجوى آن است و خواسته اوست كه در تعقيبش پرس و جو مى كند.

آن زمان كه اسلام به غربت گرايد و ( همانند شترى كه رنجور و از راه رفتن باز مانده دم خود را حركت دهد و سينه بر زمين چسباند ) حركت و سازندگى خود را از دست بدهد ، و او ( حضرت مهدى(ع) ) به غربت و پنهانى به سر برد ( تا موقعى كه از طرف خدا مأمور به قيام گردد و اسلام را از غربت و فراموشى و حالت بى تفاوتى مردم برهاند ) .

او باقيمانده اى است از حجتهاى خدا و خليفه ايست از خلفاى پيامبران.

ابن ابى الحديد پيرامون اين فراز از سخن اميرمؤمنان(ع) نوشته است:

اين گفتار را هر گروهى بر اساس عقيده خود تفسير كرده اند. شيعه اماميه گمان كرده اند كه مقصود از اين شخصيت ، مهدى منتظر مى باشد.

آنگاه به ايراد نظر صوفيه اهل تسنن و فلاسفه و ديگر همفكران خود ـ كه هيچ يك نه مستند بدليل عقلى است نه نقلى ـ پيرامون اين فراز از سخن امام پرداخته و گويد:

به نظر من بعيد نيست كه مراد از اين شخصيت ، قائم آل محمد در آخر وقت باشد ، هنگاميكه خداوند او را بوجود آورد ، هر چند كه ألآن موجود نيست; زيرا در اين كلام دليلى بر وجود او نباشد; و اتفاق همه فرق اسلامى بر اين است كه ( عمر ) دنيا و تكليف مردم جز با ظهور و قيام او پايان نخواهد يافت.( [14] )

اكنون توجه به اين نكته لازم است كه شارح معتزلى ، نخست برداشت شيعه از كلام اميرالمؤمنين(ع) را با ترديد نقل كرده ، ليكن چون برگفته هاى صوفيه و فلاسفه و اصحاب خود دليل قانع كننده اى نيافته ، ناگزير تن به عقيده شيعه و صحت برداشت آن از سخن امام(ع) داده ، و صريحاً اعتراف به پيشگوئى آن حضرت از وجود مهدى و قيام جهانى او كرده است; اما درباره ولادت و حيات حضرتش تشكيك نموده ، مى گويد:

در اين كلام چيزى كه در حـال حاضر دليل بر وجود او باشد به نظر نمى رسد.

بديهى است كه اين سخن از مثل ابن ابى الحديد ، با مقام فضلى كه داشته ، جز به انكار حقايق و مخالفت از روى تعصّب با شيعه ، به چيز تفسير نمى شود.

زيرا اميرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و ديگر مراحل حياتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن كسى كه بيش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت يافته ، تا در كلامش اشاره اى به موجوديت او باشد ، و ابن ابى الحديد ( بدون توجه به واقعيت تاريخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد كه مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منكر ولادت و حيات او گردد.

در حديثى كه به نقل سيوطى ــ  در « عرف الوردى »ص126 ــ ابن ابى شيبه ، احمد بن حنبل( [15] ) ، ابوداوود ، ابويعلى( [16] ) ، و طبرانى از پيامبر(ص) آورده اند كه ضمن پيشگوئى از مقدمات همزمان با ظهور مهدى(ع) ــ همانگونه كه اميرمؤمنان(ع) از اسلام تعبير نموده ــ حضرتش از پيش تعبير و پيشگوئى نموده و مى فرمايد:

« يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجِرانِهِ إِلَى الأَرض »( [17] )

يعنى اسلام را با كمال آرامش و با تمام ابعاد پياده و گسترده مى كند.

نيز نعيم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سيد بن طاووس( [18] ) ــ از پيامبر آورده كه فرمود:

« مهدى گنجها را استخراج مى كند و اموال را تقسيم. »

آنگاه فرمود: « يُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »

 

 

خطبه ۹۳ )

« فانظروا أهل بيت نبيكم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروكم فانصروهم ، فليفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البيت.

بأبى إبن خيرة الاماء ، لايعطيهم إلا السيف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانية أشهر ، حتَّى تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.»( [21] )

به اهل بيت پيامبر خود بنگريد; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشينيد; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خيزيد; و اگر از شما يارى طلبيدند آنها را يارى دهيد. شكى نيست كه خداوند بوسيله مردى از ما خاندان ( پيامبر ) با در هم كوبيدن فتنه ، مردم را از آن بركنار كند ( آنچنانكه پوست حيوان را از گوشت جدا سازند ).

پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان كه جز شمشير چيزى بدانها ( فتنه جويان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; كشتار و نابودى است كه بدان محكوم شوند; هشت ماه شمشير از دوش ننهد تا آنكه قريش گويند: اگر اين شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى كرد.

ابن ابى الحديد مى نويسد:

اگر سؤال شود: آن شخصى كه به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترين كنيزان » از وى تعبير نموده كيست؟

گفته مى شود: اما اماميه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ايشان است; و وى فرزند كنيزى به نام نرجس مى باشد.

اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان كرده اند او فاطمى است كه در آينده از كنيزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحديد ) موجود نيست.

 

 

 توضيح : مطلب فوق ، تلخيص کتاب « مهدی منتظر در نهج البلاغه » اقای مهدی فقيه ايمانی می باشد .

 

 

پيشگوئيهاى

 امام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع)

 درباره حضرت مهدى(ع)

 

  بر اساس « نهج البلاغه » چاپ صبحى صالح

 

خطبه 100:

 

«  و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دليلُها مَكيثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِيام ، سَريعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم ، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم ، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل ، و لاتَيأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً »

 

او ( پيامبر ) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد; و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد.

پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد ، و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضاء كند در انتظار بسر بريد ، آنگاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را ( كه به اختـلاف و جـدائى گرائيده ايد ) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسيكه ( چيزيكه ) رو نكرده دل مبنديد; و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد( [3] ).

آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند; آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.

گوئى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

با سلام

«هوالجميل»

 

«زوصف‌ حسن‌ تو حافظ‌ چه‌ گونه‌ نطق‌ زند                        كه‌ همچو صنع‌ خدايي‌ وراي‌ ادراكي‌»

 بي‌ شك‌ شناخت‌ امام‌ و حجت‌ هر زمان‌ ارزش‌ حياتي‌ دارد. اين‌ شناخت‌ ابعاد گوناگوني‌ دارد. يكي‌ از گونه‌هاي‌ شناخت‌، مربوط‌ به‌ شكل‌ظاهري‌ حضرت‌(ع)است‌.

مطالب زير با كاوش‌ در روايات‌ فراوان‌ و دسته‌ بندي‌ آنها چهره‌ حضرت‌ را نمايانده‌ است‌. پيش‌ از شروع‌ در وصف‌ اعضاي‌ مبارك‌حضرت‌ چند بحث‌ كلي‌ مطرح‌ شده‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از:

 1- شباهت‌ حضرت‌ وليعصر(عج‌) به‌ نبي‌ اكرم(ص) و ائمه‌ و ساير انبيا(ع).

2- زيبائي‌ جمال‌ نازنين‌ حضرت‌ حجت‌ (عج‌).

3- قامت‌ رعناي‌ امام‌ غائب‌(ع) .

4- رنگ‌ رخسارشان‌ .

 اما خلاصه‌اي‌ از روايات‌ و احاديثي‌ كه‌ در اين‌ مضامين‌ آمده‌ است‌ را بطور اختصار مي‌آورديم‌؛

 1- شباهت‌: ايشان‌ شبيه‌ترين‌ مردم‌ به‌ رسول‌ خدا هم‌ از نظر سيرت‌ و صورت‌ و هم‌ در زيبائي‌ و جمال‌ و قيافه‌ و گفتار است‌ چنانكه‌ اين‌ مطلب ‌بطور مكرر از سوي‌ پيامبر اكرم‌(ص) نقل‌ شده‌ است‌.

آن طور كه‌ از روايات‌ و احاديث‌ اخذ مي‌شود ،مي‌توان‌ به‌ امام‌ رضا(ع)و امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع) و همچنين‌ از پيامبران‌ به حضرت‌موسي‌(ع) نيز اشاره‌ كرد كه‌ آقا امام‌ زمان‌ ارواحنا فداه‌ برايشان‌ شبيه‌ ترند .

2- زيبائي‌: در برخي‌ روايات‌ از ايشان‌ به‌ عنوان‌ جواني‌ سفيد و گشاده‌ روي‌ و زيباروي‌ و در برخي‌ ديگر جواني‌ زيباروي‌ و خوش‌ بوي‌ و باهيبت‌ كه‌ با وجود این هيبت‌ رابطه‌ ي‌ نزديكي‌ با مردم‌ دارد ياد كرده اند و چنانچه‌ ‌ در روايات‌ و ملاقاتهاي‌ ايشان‌ آمده‌ ايشان‌ را با تشبيه هايي مانند، پاره‌ ماه‌ يا قرص‌ ماه‌ درشب‌ تاريك‌ و يا شاخه‌ ي‌ بيد مشك‌ يا شاخه‌ ي‌ ريحان‌ و يا اينكه پيشاني‌ اش‌ مانند ستاره‌اي‌ نوراني‌ مي‌درخشد و ايشان‌ طاووس‌ اهل‌ بهشت‌ هستند توصيف‌ مي‌كنند.

 «اگر چه‌ حسن‌ خروشان‌ بر جلوه‌ آمده‌اند                 كسي‌ به‌ حسن‌ و ملاحت‌ به‌ يار ما نرسد »

«هزار  نقش‌  برآيد  ز  كلك ‌ صنع‌  و  يكي‌                    به‌ دل‌  پذيري‌  نقش‌  نگار  ما   نرسد     »

 جواني‌ و روي‌ زيبا از مشخصات‌ بارز حضرت‌ حجت‌ ارواح‌ له‌ فداه‌ است‌ .

3- سن‌: سن‌ اش‌ زياد و چهره‌اش‌ جوان‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در نظر بيننده‌ چهل‌ ساله‌ يا كمتر مي‌نمايد و از نشانه‌هاي‌ ايشان‌ آن‌ است‌ كه‌ تا زمان‌ وفات‌ پير نمي‌شوند .

آخرين‌ سخن‌ روايت‌ از سن‌ ايشان‌ اينكه‌ حضرت‌ حتي‌ پس‌ از ظهور هم‌ پير نمي‌شوند و تا آخر عمر شريف‌شان‌ چهره‌اي‌ جوان‌ خواهند داشت‌ .

4- قامت‌: گروهي‌ از روايات‌ در بردارنده‌ اين‌ هستند كه‌ قد حضرت‌ متوسط‌ و موزون‌ است‌ يعني‌ نه‌ قدي‌ بلندي‌ و نه‌ خيلي‌ كوتاه‌ دارند .

در رواياتي‌ ديگر اندام‌ ايشان‌ بيشتر به اندام‌ فرزندان‌ حضرت‌ يعقوب‌ يعني‌ بني‌ اسرائيل‌ تشبيه شده ‌ و وجه‌ تشبيه‌ را معمولا بلندي‌ قد و بزرگي ‌جسم‌ نقل‌ مي‌كنند كه‌ در تفاسير ديگر وجه‌ تشبيه‌ در نحافت‌ و باريكي‌ اندام‌ است‌.

خوش‌ قامت‌ و باريك‌ اندام‌ و بدني‌ ورزيده‌ كه‌ گوشت‌ اضافي‌ و سخت‌ ندارد .

      «طوبي‌ ز  قامت‌ تو نيارد  كه‌ دم‌ زند                     زين‌ قصد بگذرم‌ كه‌ سخن‌ مي‌شود بلند»

 5- رنگ‌: نقلهاي موجود درباره ي‌ رنگ‌ چهره‌ ي‌ حضرت‌ وليعصر(عج‌) دو دسته‌ است‌؛ دسته‌ نخست‌ نورانيت‌ و درخشش‌ و خالص‌ و زيبابودن‌ رنگ‌ چهره‌ي‌ امام‌ را بيان‌ مي‌كند و دسته‌ دوم‌ خود رنگ‌ ايشان‌ را.

او مانند بابونه‌اي‌ ارغواني‌ كه‌ شبنم‌ به‌ رويش‌ نشسته‌ و رنج‌ نسيم‌ به‌ او رسيده‌ باشد عرب‌ رنگ‌ و سفيدي‌ متمايل‌ به‌ سرخي‌ و يا چهره‌ايشان‌ كمي‌ گندم‌ گون‌ و طلايي‌ است‌ .

همچنين‌ گندم‌ رنگي‌ كه‌ در اثر شب‌ زنده‌ داري‌ كمي‌ زرد شده‌ است‌ .

 

«حاجت مطرب‌ و می نيست تو برقع‌ بگشا                كه‌ به رقص‌ آوردم‌ آتش‌ رويت‌ چو سپند»

 

حال‌ وصف‌ تك‌ تك‌ اعضا را بيان مي كنيم ؛

 1- سر: سر مبارك‌ ايشان‌ گرد و بزرگ‌ كه‌ شبيه‌ سر مبارك‌ نبي‌ گرامي‌ اسلام‌(ص) مي‌باشد و خالي‌ در سر دارند.

2- موي‌ سر: موي‌ حضرت‌ زيبا است‌ و رنگي‌ صاف‌ و واضح و خوش‌ منظر دارد. رنگ‌ موي‌ امام‌ «سحماء» يعني‌ ليالی رنگ‌ است‌ البته‌ سرخي‌ است‌ كه‌ به‌ سياهي‌ مي‌زند، يعني‌ موي‌ زيباي‌ حضرت‌ سياه‌ ِخالص‌ نيست‌ بلكه‌ سرخي‌ كمي‌ هم‌ دارد البته‌ سياهي‌ غلبه‌ دارد و سياه‌ديده‌ مي‌شود.

موي‌ حضرت‌ بلند است‌ كه‌ تا نرمه‌ ي‌ گوش‌ مي‌رسد حضرت‌ وقتي‌ فرق‌ باز مي‌كنند و موها را به‌ دو طرف‌ شانه‌ مي‌كنند تا نرمه‌ ي‌ گوش ‌مي‌رسد.

حالت‌ موهاي‌ حضرت‌ نه‌ كاملاً معجد و پرچين‌ است‌ و نه‌ كاملاً سخت‌ و بي‌ حالت‌ است‌.

حضرت‌ يك‌ يا دو گيسوي‌ بندند و فرق‌ سرشان‌ را باز مي‌كنند .

تذكر: بايد توجه‌ كرد كه‌ گيسو و موي‌ بلند كه‌ براي‌ حضرت‌ وليعصر(عج‌) نقل‌ شده‌ است‌ مربوط‌ به‌ زماني‌ است‌ كه‌ درجامعه‌، داشتن‌ چنان‌ مويي‌، متداول‌ و معمول‌ است‌ .

3- صورت‌: صورت‌ مبارك‌ امام‌ كشيده‌ و گونه‌هاي‌ ايشان‌ كم‌ گوشت‌ و داراي‌ پوستي‌ لطيف‌ است‌ و از نشانه‌هاي‌ صورت‌ ايشان‌ خالي‌ درگونه‌ ي‌ راست‌ كه‌ مانند ستاره‌اي‌ درخشان‌ نمايان‌ است‌ و همچنين‌ ميان‌ دو پيشاني‌ حضرت‌ اثر سجده‌ نمايان‌ است‌.

         «اي‌ آفتاب‌، آيينه‌ دار جمال‌ تو                                   مشك‌ سياه‌ مجعد گردان‌ خال‌ تو »***

 4- پيشاني‌: واضح‌ و روشن‌ و بلند و درخشان‌ از توصيفاتي‌ است‌ كه‌ در مورد پيشاني‌ مبارك‌ حضرت‌ بيان‌ شده‌ است‌؛موهاي‌ حضرت‌چون‌ به‌ طرفين‌ شانه‌ شده‌اند پس پيشاني‌ با وضوح‌ و روشني‌ نمايان‌ است‌ و همچنين‌ پيشاني‌ ايشان‌ داراي‌ پوست‌ لطيف‌ و صاف‌ است‌ كه‌ اثرسجده‌ نيز بر پيشاني‌ مبارك‌ نمایان است‌.

5- ابرو: حضرت‌ ابرواني‌ كشيده‌ و كماني‌ دارند كه‌ بلند و پرپشت‌ هستند؛ ابروان‌ حضرت‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ نيست‌ ولي‌ فاصله‌ كمي‌ از هم‌دارند كه‌ موجب‌ زيبايي‌ و گشادگي‌ چهره‌ ي‌ ايشان‌ مي‌شود .

6- چشم‌: چشمان‌ حضرت‌ درشت‌ و سياه‌ كه‌ شفافيت‌ و درخشندگي‌ جذابي‌ دارد و همچنين‌ به‌ طور طبيعي‌ سرمه‌ كشيده‌ و سياه‌ هستند .

چشمان‌ زيباي‌ ايشان‌ كمي‌ فرو رفته‌ و گود افتاده‌ هستند كه‌ شايد اين‌ نيز مانند زردي‌ چهره ی مبارك‌ امام‌(ع) در اثر شب‌ زنده‌ داريهاي‌ مداوم‌باشد.

به‌ خاطر شباهت‌ امام‌ (ع) به‌ پيامبر(ص) مي‌توان‌ گفت‌ امام‌(ع) داراي‌ مژه‌هاي‌ فراوان‌ و پرپشت‌ و بلند و دراز هستند و همچنين‌ در سفيدي‌چشم‌ ، رگه‌هايي‌ از سرخي‌ وجود دارد .

7- بيني‌: بيني‌ ايشان‌ كشيده‌ و بلند است‌ و همچنين‌ تيز و باريك‌ ، بالاي‌ بيني‌ یعنی  قسمت‌ استخوان‌ بيني‌ برآمده‌ و مرتفع‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌زشت‌ نباشد؛ نوك‌ بيني‌ كم‌ ارتفاع‌ و سوراخ‌ بيني‌ كوچك‌ است‌ يعني‌ بيني‌ بسيار كم‌، حالت‌ تحدب‌ و گوژی دارد .

8 و 9- دهان‌ و لب‌: در مورد دهان‌ و لب‌ مبارك‌ امام‌(ع) نقلي‌ وارد نشده‌ است‌ اما چون‌ امام (ع)شبيه‌ پيامبر هستند لذا روايات‌ آمده‌ درمورد پيامبر را براي‌ امام‌(ع) نیز نقل‌ مي‌كنيم.

لبهايي‌ سرخ‌ و عقيق‌ و دهاني‌ بزرگ‌ كه‌ در مردان‌ نشان‌ زيبايي‌ است‌ از مشخصات‌ دهان‌ و لب‌ ايشان‌ است‌ .

10- دندان‌: دندانهاي‌ پيشين‌ حضرت‌ از هم‌ فاصله‌ دارند و دندانهاي‌ ايشان‌ براق‌ و درخشنده‌ است.

11- ريش‌: پرپشت‌ و كوتاه‌ ريش‌؛ محاسن‌ حضرت‌ پرپشت‌ و فراوان‌ است‌ و بلند نيست‌؛ يعني‌ در عين‌ فراواني‌ محاسن‌ موهاي‌ محاسن‌كوتاه‌ است‌ .

12- گردن‌: در مورد گردن‌ حضرت‌ نيز نقلي‌ وارده‌ شده‌ است‌ اما از اينكه‌ در مورد پيامبر وارد شده‌ است‌ مي‌توان‌ گفت‌که گردن‌ امام‌(ع)داراي‌ مشخصات‌ زير است‌؛

 بلند و كشيده‌ و بسيار زيبا و موزون‌ است‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ دست‌ ساز و غير طبيعي‌ مي‌نمايد، بسيار سفيد ودرخشان‌ است‌ به‌ مثل‌ درخشش‌ نقره‌؛ و زير گردن‌ و قسمت‌ ترقوه‌ ،طلايي‌ و براق‌ است‌ .

13- كتف‌ و شانه‌: استخوانهاي‌ شانه‌ ي‌ حضرت‌ درشت‌ و بزرگ‌ است؛‌ شانه‌هاي‌ حضرت‌ افتاده‌ و پايين‌ است‌.

در كتف‌ مبارك‌ امام‌ علامت‌ نبوت‌ هست‌ و يك‌ خال‌ در كتف‌ راست‌ و يك‌ خال‌ ديگر در ميان‌ دو كتف‌ حضرت‌ قرار دارد.

زير كتف‌ چپ‌ حضرت‌ برگي‌ مانند برگ‌ درخت‌ آس‌ هست‌ .

«آس‌، درختي‌ شبيه‌ درخت‌ انار است‌ كه‌ داراي‌ برگهايي‌ ضخيم‌ و هميشه‌ سبز و معطر است‌. بنابراین بوي‌ عرق‌ ايشان‌ مانند مشك‌ و شبيه‌بوي‌ برگ‌ درخت‌ «آس‌» است‌ و شانه‌هاي‌ حضرت‌ موي‌ فراوان‌ دارد.

14- سينه‌: فراخ‌ سينه‌ و بزرگي‌ سينه‌ از نشانه‌هاي‌ سينه‌ ي‌ ايشان‌ است‌ و ميان‌ دو كتف‌ حضرت‌ پهن‌ است‌.

15- پشت‌: در پشت‌ اش‌ دو خال‌ است‌ خالي‌ به‌ رنگ‌ پوست‌ اش‌ و خالي‌ شبيه‌ خال‌ پيامبر(ص).

16- ساق‌: ساقهاي‌ پاي‌ حضرت‌ باريك‌ و نازك‌ است‌ كه‌ نشان‌ اندام‌ زيبا و قوي‌ است‌ ؛ساقهاي‌ دست‌ امام‌(ع) بلند وپهن‌ مي‌باشد وهمچنين‌ ساقهاي‌ ايشان‌ داراي‌ موي‌ فراوان‌ و نيز صاف‌ و كشيده‌ است‌.

بر ساق‌ دست‌ راست‌ حضرت‌ آيه‌ ي‌ «جاء الحق‌ و زهق‌ الباطل‌ ان‌ الباطل‌ كان‌ ذهوقا ً» نوشته‌ شده‌ است‌.

17- كف‌ دست‌ و پا: انگشتان‌ و كف‌ دست‌ و پاي‌ حضرت‌ درشت‌ و ستبر است‌ چنانكه‌ خشن‌ بودن‌ كف‌ و انگشتان‌ در مردان‌ نشان‌ قوت‌ِ قبض‌ و مایه یِ‌ مدح‌ است‌.

يك‌ خال‌ در كف‌ دست‌ راست‌ حضرت‌(ع) هست‌ .

علامتي‌ نيز در كف‌ دست حضرت‌(ع) وجود دارد که اين‌ علامت ممكن‌ است‌ همان‌ خال‌ باشد يا نوشته‌اي‌ كه‌ بر كف‌ حضرت‌ (ع) وجود دارد .

بر دو كف‌ دست‌ حضرت‌(ع) نوشته‌ شده‌ است‌ (بايعوه‌؛ فان‌ السيعة‌ لله‌ عزوجل‌) يعني‌ «با ايشان‌ بيعت‌ كنيد زيرا؛ بيعت‌ فقط‌ مخصوص‌خداوند است‌» .

18- شكم‌: حضرت‌ امام‌ (ع)، ستبر دل‌ و فراخ‌ دل‌ هستند كه‌ به‌ تناسب‌ سينه‌ ی فراخ‌ حضرت‌ مي‌باشد كه‌ در اين‌ صفت‌ شبيه‌ جد بزرگوارش‌حضرت‌ اميرالمومنين‌(ع) است‌.

يك‌ رشته‌ي‌ باريك‌ مو از وسط‌ سينه‌ ي‌ مبارك‌ امام‌(ع) و زيرگلو تا ناف‌ مبارك‌ امام‌(ع) امتداد دارد كه‌ به‌ رنگ‌ سبز است‌ نه‌ سياه‌ .

19- رانهاي‌ حضرت‌ عضلاني‌ و ستبر است‌ كه‌ نشان‌ قوت‌ و قدرت‌ بدني‌ امام‌(ع) است‌ و يك‌ خال‌ در ران‌ است‌ حضرت‌(ع) وجود دارد.

20- زانو: زانوي‌ مبارك‌ امام‌(ع) به‌ خاطر بزرگي‌ و درشتي‌ آن‌، ميل‌ به‌ پايين‌ دارد؛ يعني‌ سراستخوان‌های حضرت‌ درشت‌ بوده و مي‌توان‌ اين‌شباهت‌ را‌ ميان‌ امام‌(ع) و حضرت‌ پيامبر(ص) دانست.

در پايان‌ براي‌ حسن‌ ختام‌ ،قسمتی از منظومه‌ ي‌ عربي‌ "حلواني‌ مصري‌" را كه‌ شامل‌ بسياري‌ از اوصاف‌ حضرت‌(ع) است‌ بیان می داریم:

 «او «امام‌ مهدي‌ (عج‌)» باريك‌ اندام‌ و كم‌ گوشت‌ است‌

او پيشاني‌ آشكار و بيني‌ باريك‌ است‌ و چشمي‌ سياه‌ دارد

چشمي‌ درشت‌، رويي‌ گشاده‌، ابرواني‌ جدا از هم‌ دارد

برگونه‌ ي‌ راست‌ اش‌ خالي‌ زيبا دارد.

دندان هايش‌ جدا از هم‌ است‌ وقتي‌ بسم‌ الله‌ مي‌گويد

دندانش‌ برق‌ مي‌زند، قدي‌ متوسط‌ دارد و بلند نيست‌

رنگ‌ اش‌ عربي‌ و جسم‌ اش

مانند بدن‌ بني‌ اسرائيل‌ است‌.

صورتش‌ در شدت سرخي

مانند ستاره‌اي‌ درخشان‌ و نوراني‌ است‌ و بلند مرتبه‌ است‌

حضرت‌، محاسنی پرپشت‌ دارد

كف‌ دست‌ اش‌ پرنعمت‌ است‌ و ران‌ هايش‌ از هم‌ دورند( رانها قوي‌ دارد)

خاضع‌ و كريم‌ و كام‌ رواست‌

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

با سلام  

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

التماس دعا

 

به نام خدا

السلام علیک یابقیه الله

خدايا،

توفيق

 طاعت
 و دوري از گناه
 و صداقت در نيت
 و شناخت آنچه حرمت دارد

را روزی ما بگردان

و ما را به

 هدايت
 و استقامت

گرامی دار

و زبانمان را استوار گردان به

 ثواب
 و حكمت

و قلبمان را سرشار گردان از

 دانش
 و معرفت

و درونمان را پاك گردان از

 حرام
 و آنچه شبهه ناك است

و دستمان را باز دار از

 ظلم
 و سرقت

و چشمانمان را بپوشان از

 فجور
 و خيانت

و گوشهايمان را بسته نگه دار از

 لهو
 و غيبت

و تفضل فرما

 علماي ما را به زهد و نصيحت
 و متعلمين را به جهد و رغبت
 و شنوندگان را به پيروي و پند گرفتن
 و مريضان مسلمين را به شفا و آسايش
 و مردگانشان را به رأفت و رحمت
 و مشايخمان را به وقار و سكينه
 و جوانان را به بازگشت و توبه
 و زنان را به حياء و عفت
 و اغنياء را به تواضع و بخشش
 و فقراء را به صبر و قناعت
 و رزمندگان را به ياري و پيروزي
 و اسيران را به رهائي و آسايش
 و زمامداران را به عدل و شفقت
 و ملت را به انصاف و حسن سيرت

و توشه و نفقه حجاج را پر بركت گردان به انجام آنچه از اعمال حج و عمره بر ايشان واجب فرمودي

به فضل و رحمتت اي مهربانترين مهربانان.

 



صحبتهای رهبر معظم در رابطه با امــــــــــام مهدی ارواحنـــــــا فــــداه

مقام معظم رهبری حضرت آيت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر عاليقدر امت مسلمان ايران، محور های اصلی تحليل از نهضت ها را در آستانه ظهور مهدی موعود ارائه فرموده اند. بازخوانی اين محورها از آن روی ضرورت دارد که اين روزها تحليل هايی در مورد نهضت هخاارائه شده است که به شدت گمراه کننده است. بويژه برچسب زنی ها و اتهام هايی که از جانب برخی از رقبا و رهبران نهضت های خارجی ارائه شده است که آنچه را به خود روا ميدارند، ظاهرابه دوست رواندارند. مثلا آقای قايم مقامی را در نظر بگيريم، ايشان در حالی که آشکارا روضه می خواند، به روضه خوان ها فحش ميداد،در حاليکه علنا سينه می زد، سينه زنان را به شلاق می کشيد،و در حاليکه به وضوح تنوره می کشيد، به شارلان ها می تاخت و جالب اين که ميگفت ما از جوانان می خواستيم فداکاری کنند و بروند راديو و تلويزيون را بگيرند، اين آقا موقتی حرف از ناجی شد از علم و مدنيت و جامعه شناسی و اين مزخرفات بپرهيزيد: "کسانی که به اسم روشنفکری و به اسم تجدد طلبی می آيند و عقايد اسلامی راجع به ظهور حضرت مهدی را مورد ترديد و تشکيک و اين ها قرار ميدهند اين ها همان کاری را می کنند که دشمن می خواهد." *تصور نکنيد که ناجی می آيد به شما سواری بدهد، وظيفه الهی شماست که به او سواری بدهيد: " خراب كردن اين عقيده چگونه است؟ به اين صورت است كه بگويند خب آقا مى آيد و همه كارها را درست مى كند! اين، خراب كردن عقيده است. اين تبديل كردن موتور محركى به يك چوب لاى چرخ است، تبديل كردن يك داروى مقوي، به يك داروى مخدر و خواب آور است. خود آقا مى آيد انجام مى دهد يعنى چه؟ امروز تكليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بكني؟ شما بايد زمينه را آماده كني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه آماده، اقدام بكند." ردم را به رقص و پايکوبی دعوت می کند.